اخبار داغ
  1. ابهام چند صد میلیاردی در شرکتهای صندوق بیمه عشایر | به نام روستائیان به کام میدری و رفقا + سند
  2. پلیس با همه توان پای کار تأمین امنیت دانش‌آموزان است
  3. آینه‌ای در برابر هشت سال پایداری؛ تکاپوی یک ژانر برای ماندگاری
  4. «رئیس‌جمهور در میدان» برای زلنسکی؛ «گفت‌وگو نکنیم، چه کنیم؟» برای پزشکیان
  5. یک بام و دو هوای سازندگی/ مقاومت برای اوکراین خوب است برای ایران نه!
  6. پایان هژمونی در سایه هزینه‌ها: چگونه جنگ ۴۰ روزه معادله قدرت جهانی را وارونه کرد
  7. اول مهر در میناب؛ زنگ مدرسه‌ای که زیر آوار خاموش شد
  8. از سخنرانی رهبر شهید تا ایستادگی شهید رئیسی؛ روایت مقاومت ایران در سازمان ملل
  9. وقتی ایران از تریبون تهدید عبور کرد؛ پاسخ قاطع تهران به نمایش جنگ‌طلبانه ترامپ در سازمان ملل
  10. پیام رهبر معظم انقلاب در پی ارتحال حضرت آیت‌الله‌العظمی شبیری
  11. رئیس‌جمهور به نیویورک سفر کرد
  12. متحدان واشنگتن پس از جنگ با ایران؛ به دنبال گزینه‌های مستقل
  13. روایتی از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹؛ روزی که آسمان بوی باروت گرفت و خاک، آغوش غیرت شد
  14. چرا آموزش برای خانواده‌های کارگری به کابوس تبدیل شده است؟
  15. تهدیدهای ترامپ عملیات روانی است/ گلوی ترامپ را در تنگه هرمز می فشاریم
  16. گرداب غرب آسیا ترامپ را خواهد بلعید/ چرا سگ زرد دوباره ایران را تهدید کرده است؟
  17. کلیات طرح افزایش اعتبار کالابرگ تصویب شد
  18. طعم تلخ شکست‌های بیشتر را بر متجاوزان خواهیم چشاند
  19. کشف حدود ۶ تن انواع مواد مخدر از ابتدای سال/ ۱۰۹ باند مواد مخدر متلاشی شد
  20. نقدی بر مجموعه‌ی «مرد 3000 چهره»/ پایان ساعت‌های خوش مدیری در تلویزیون

تمدن اکولوژیک؛ پایان توهم مالکیت

تمدن اکولوژیک؛ پایان توهم مالکیت
بحران محیط‌زیست را نمی‌توان صرفاً با مجموعه‌ای از راهکارهای فنی، از توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر و کاهش انتشار کربن گرفته تا مدیریت منابع آب و حفاظت از تنوع زیستی، حل‌وفصل کرد. این بحران، در ژرف‌ترین لایه خود، بحرانی در نسبت انسان با جهان است؛ بحرانی که از یک دگرگونی عمیق در تصور ما از #طبیعت، انسان و معنای پیشرفت حکایت می‌کند.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ محمدباقر تورنگ در یادداشتی نوشت: بحران محیط‌زیست را نمی‌توان صرفاً با مجموعه‌ای از راهکارهای فنی، از توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر و کاهش انتشار کربن گرفته تا مدیریت منابع آب و حفاظت از تنوع زیستی، حل‌وفصل کرد. این بحران، در ژرف‌ترین لایه خود، بحرانی در نسبت انسان با جهان است؛ بحرانی که از یک دگرگونی عمیق در تصور ما از #طبیعت، انسان و معنای پیشرفت حکایت می‌کند.

از این منظر، سخن گفتن از تمدن اکولوژیک صرفاً سخن گفتن از محیط‌زیست نیست؛ سخن از بازسازی یک صورت تمدنی است. تمدنی که باید در آن رابطه انسان با زمین، از منطق تصرف و مصرف، به منطق مسئولیت، همزیستی و امانت تغییر کند.

شاید بتوان مسئله را در یک پرسش بنیادین خلاصه کرد: آیا انسان مالک زمین است یا امانت‌دار آن؟

پاسخ ما به این پرسش، صرفاً یک پاسخ اخلاقی نیست؛ بلکه می‌تواند مسیر اقتصاد، سیاست، شهرسازی، معماری، کشاورزی و حتی سبک زندگی ما را تعیین کند.

تمدن جدید، به‌ویژه از دوران مدرن به این سو، با دستاوردهای بزرگ علمی و فناورانه همراه بوده است. انسان توانسته است نیروهای طبیعت را بیش از هر دوره دیگری مهار و در خدمت اهداف خود قرار دهد. اما همین موفقیت، در نقطه‌ای تاریخی، به یک سوءتفاهم بزرگ انجامید: این تصور که هرچه بیشتر بتوانیم طبیعت را تصرف کنیم، متمدن‌تر شده‌ایم.

طبیعت در این نگاه، بیش از آنکه «جهان زندگی» باشد، به «منبع» تبدیل شد؛ جنگل، چوب؛ رودخانه، آب؛ زمین، ملک؛ و حیوان، نهاده اقتصادی. مسئله از آنجا آغاز شد که طبیعت از جایگاه «همبسته وجود انسان» به سطح «ابژه تصرف انسان» فروکاسته شد.

تمدن اکولوژیک در برابر این منطق، دعوت به عقب‌گرد از علم و فناوری نیست. برعکس، نیازمند علمی پیشرفته‌تر، فناوری‌های پاک‌تر و نظام‌های مدیریتی کارآمدتر است؛ اما در کنار همه اینها، به

تحول در فلسفه توسعه نیز نیاز دارد.

توسعه اگر صرفاً به معنای افزایش تولید و مصرف باشد، دیر یا زود با محدودیت‌های زیست‌کره مواجه خواهد شد. تمدن اکولوژیک می‌پرسد: توسعه برای چه کسی، با چه هزینه‌ای و تا کجا؟

اینجاست که فلسفه و عرفان می‌توانند در گفت‌وگوی جدی با علوم محیط‌زیست قرار گیرند.

در سنت حکمی و عرفانی ما، جهان یک مجموعه تصادفی و فاقد معنا نیست. هستی دارای نظم و پیوستگی است و انسان نیز بیرون از این کلیت قرار ندارد. در حکمت اسلامی، طبیعت را نمی‌توان صرفاً ماده‌ای بی‌جان و فاقد غایت دانست؛ و در عرفان اسلامی، عالم می‌تواند به‌مثابه آینه‌ای از تجلی و ظهور معنا فهم شود.

در چنین افقی، تخریب طبیعت فقط یک خطای اقتصادی یا مدیریتی نیست؛ بلکه می‌تواند نشانه‌ای از اختلال در نسبت وجودی انسان با جهان باشد.

عرفان به انسان یادآوری می‌کند که خود را مرکز مطلق عالم نپندارد. این سخن، به معنای نفی منزلت انسان نیست؛ بلکه اتفاقاً به معنای بازتعریف مسئولیت اوست. انسان اگر دارای شأن ویژه‌ای است، این شأن باید در مسئولیت بیشتر او نسبت به هستی آشکار شود، نه در حق نامحدود او برای تصرف.

مفهوم امانت در سنت دینی و عرفانی ما از همین منظر اهمیتی بنیادین پیدا می‌کند. امانت یعنی آنچه به ما سپرده شده، ملک مطلق ما نیست. زمین نیز اگر امانت تلقی شود، نسل حاضر حق ندارد آن را چنان مصرف کند که نسل‌های آینده از امکان زیستن شایسته محروم شوند.

این نگاه، با یکی از مهم‌ترین مفاهیم اخلاق محیط‌زیست معاصر، یعنی عدالت بین‌نسلی، گفت‌وگویی بسیار جدی برقرار می‌کند.

ما فقط در برابر انسان‌های امروز مسئول نیستیم؛ در برابر انسان‌هایی نیز مسئولیم که هنوز متولد نشده‌اند.

تمدن اکولوژیک، بنابراین، تمدن

محدودیت نیست؛ تمدن خویشتن‌داری هوشمندانه است. تفاوت بزرگی است میان جامعه‌ای که به دلیل ناتوانی کمتر مصرف می‌کند و جامعه‌ای که از سر آگاهی و مسئولیت، میان «نیاز» و «حرص» تمایز می‌گذارد.

یکی از بحران‌های بنیادین جهان معاصر، تبدیل شدن مصرف به معیار منزلت و موفقیت است. انسان امروز گاه نه برای زیستن، بلکه برای بیشتر داشتن زندگی می‌کند. در چنین شرایطی، طبیعت ناگزیر به قربانی نظامی می‌شود که میل انسان را بی‌نهایت و منابع جهان را بی‌نهایت فرض کرده است.

عرفان در اینجا سخنی بسیار معاصر دارد: کثرت امکانات، الزاماً به کمال انسان نمی‌انجامد. گاه کاستن، عمیق‌تر از افزودن است؛ و گاه «بسندگی» نشانه فقر نیست، بلکه نشانه بلوغ است.

البته نباید عرفان را به یک راه‌حل رمانتیک برای بحران #محیط‌_زیست تبدیل کرد. عرفان به‌تنهایی نمی‌تواند بحران آب، تغییر اقلیم، آلودگی هوا یا نابودی جنگل‌ها را مدیریت کند. این مسائل نیازمند سیاست‌گذاری علمی، اقتصاد سبز، فناوری، حکمرانی مطلوب و مشارکت اجتماعی‌اند.

اما این ابزارها بدون تغییر در افق معنایی انسان ممکن است کافی نباشند. فناوری می‌تواند مصرف انرژی را کاهش دهد، اما نمی‌تواند به‌تنهایی به انسان بگوید چرا باید کمتر مصرف کند. علم می‌تواند پیامدهای تخریب یک #اکوسیستم را اندازه‌گیری کند، اما پرسش از اینکه «چرا نباید چنین کنیم؟» نهایتاً پرسشی اخلاقی و فلسفی است.

از این منظر، #تمدن_اکولوژیک نیازمند پیوند دوباره علم و حکمت است؛ پیوند دانش با مسئولیت، قدرت با اخلاق و توسعه با معنا.

اگر این نگاه جدی گرفته شود، آنگاه شهر اکولوژیک فقط شهری با فضای سبز بیشتر نیست؛ شهری است که انسان را از طبیعت جدا نمی‌کند. معماری اکولوژیک صرفاً استفاده از مصالح کم‌مصرف نیست؛

نوعی احترام به اقلیم و مکان است. اقتصاد سبز فقط محاسبه سود و زیان مالی نیست؛ بلکه وارد کردن هزینه‌های واقعی تخریب طبیعت به محاسبات اقتصادی است.

و در نهایت، تمدن اکولوژیک تنها زمانی تحقق می‌یابد که «طبیعت» از حاشیه سیاست و فرهنگ به متن زندگی انسان بازگردد.

شاید امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند پایان دادن به توهم مالکیت مطلق هستیم. انسان می‌تواند مالک یک قطعه زمین در نظام حقوقی باشد، اما نمی‌تواند مالک مطلق خاک، آب، هوا و حیات باشد. هیچ سند ملکی نمی‌تواند حق ما را برای نابودی آینده دیگران به رسمیت بشناسد.

تمدن آینده، تمدنی نیست که بتواند هرچه بیشتر از زمین استخراج کند؛ تمدنی است که بتواند بیشتر بفهمد و کمتر تخریب کند.

در این معنا، #تمدن_اکولوژیک یک پروژه صرفاً زیست‌محیطی نیست؛ پروژه‌ای فلسفی، اخلاقی و حتی معنوی است. این تمدن از انسان نمی‌خواهد که از زمین فاصله بگیرد؛ از او می‌خواهد جایگاه خود را در زمین دوباره بشناسد.

شاید پایان توهم مالکیت، آغاز بلوغ تمدنی انسان باشد.

زیرا ما وارثان مطلق زمین نیستیم؛ امانت‌داران موقت آنیم.

و شاید درست از همین نقطه باشد که فلسفه، عرفان و علم، پس از قرن‌ها جدایی، بتوانند در یک پرسش مشترک به هم برسند:

چگونه می‌توان چنان زیست که زمین

پس از ما نیز شایسته زیستن بماند؟

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه