logo
چهارشنبه 15 مهر 1405 | چهارشنبه 07 اكتبر 2026 |
اخبار داغ
  1. ضعف مدیریت و نبود نظارت در شرکت‌های صنعتی؛ دولت باید برای حفظ منابع عمومی جدی‌تر وارد شود
  2. طنین غیرت در بستر نغمه‌ها؛ بازتاب «جنگ رمضان» در آینه موسیقی ایران
  3. وقتی سالن کنسرت به «منطقه آزاد» هنجارگریزی تبدیل می‌شود / تاوان بی‌انضباطی تهیه‌کنندگان را مردم می‌دهند
  4. صنعت هوایی ایران با تحریم بیگانه نیست/ اختلال هوایی حاصل استیصال دشمن در میادین نظامی و دیپلماسی!
  5. ترامپ با هیاهو و تهدید به دنبال روایت‌سازی از شکست آمریکا است
  6. راهکار مهار ارز؛ مالیات بر سوداگری جایگزین ارزپاشی و افزایش نرخ بهره شود
  7. بی‌آبرو کیست؟ بی‌آبرویی چیست؟
  8. از قهرمان مطلق تا واقع‌گرایی خاکستری؛ سیر تحول تصویر «پلیس» در سینما و تلویزیون ایران
  9. ترامپ با "اون" دوست است چون ۱۱۲ بمب اتم دارد!/قوی بودن تنها راه بازدارندگی است
  10. مقاومت لبنان در مسیر بازسازی توان خود/ فشارهای داخلی و خارجی نتوانسته آتش مقاومت را خاموش کند
  11. دوگانه جنگ و صلح میان ترامپ و نتانیاهو بر سر ایران/ نتانیاهو برای فرار از شکست انتخاباتی به دنبال افزایش تنش است
  12. «لباس شخصی»؛ تاریخ‌نگاری هالیوودی از پرونده جاسوسی حزب توده
  13. سفره پرزرق‌وبرق استیج؛ سهم نخبگان «هیچ»، سهم گیشه «همه چیز»
  14. هر روز مقاومت ایران در جنگ نامتقارن یک پیروزی است/ ایران منطق برد-برد را به آمریکا تحمیل کرده است
  15. آمریکا به زودی مجبور به خروج از منطقه خواهد بود/ اخراج نظامیان آمریکایی از عراق به نفع کل منطقه است
  16. نظارت مجلس باید به نتیجه عملی برسد/ حفظ مدیران ناکارآمد به ضرر مردم است
  17. گیشه ۹۴ میلیاردی پاییز بدون فیلم جدید؛ یکه‌تازی کمدی «خانوم والده» در سینماها
  18. بازگشت جنجالی؛ چرا بازگشت چهره های خارج نشین به وطن لرزه بر اندام معاندین می‌اندازد؟
  19. سرمایه‌گذار را بین زمین و آسمان رها نکنید!/ ۷ همت مطالبات آزادراهی وصول نشده؛ چطور انتظار سرمایه‌گذاری جدید دارید؟
  20. دانشگاه محل زایش روحیه استقلال طلبی ملت است/ دانشجوی بیدار مانع جولان جریان های رادیکال در دانشگاه است

تأملی بر قسمت 25 سریال «بدنام»؛

عمق الیگارشی در یک سریال مثلاً عاشقانه

عمق الیگارشی در یک سریال مثلاً عاشقانه
منتقد سینما سریال بدنام را یک «الیگارشیِ نمایشی» می‌داند که به بهانه‌ی روشنفکری، حرمت‌های اجتماعی را قربانیِ سودجویی کرده است. به گفته این منتقد، آنچه در «بدنام» دیده می‌شود، فراتر از یک اثرِ ضعیف، «آتش زدن به پشتوانه تربیت فرهنگیِ یک نسل» است.

به گزارش خبرنگار فرهنگی شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ علی رفیعی وردنجانی، منتقد و پژوهشگر سینما در یادداشتی اختصاصی نوشت: بدنام احسان سجادی حسینی که با گردن کُلُفتی داستانِ پُر از تالی‌فاسدِ خود را پیش می‌برد یک اُلیگارشیِ نمایشی است. این مِتُدِ  نمایشی به خلقِ سمپاتی و احساس برابرِ دیدگانِ تماشاگر فکر نمی‌کند، نمونه‌ی تئاتری آن را در «تهران پاریس تهران / پل» سعید دشتی، می‌بینیم؛ الگوریتمی که معانیِ ارزشمندِ اجتماعی را نقض خواهد کرد به بهانه‌ی منورالفکریِ ابلهانه حرمتِ انسانی و فرهنگی را خواهد شکت، اشاره به نوعِ درآغوش رفتن مسعودی‌فر و صدیقیان. بدنام جهان را خارج از فُرم و چارچوب تصور کرده و همواره به شعورِ تماشاگر توهین می‌کند. این لفاظی عُمدتاً در اُپِنینگِ هر قسمت علاوه بر اینکه توصیه می‌کند این صحنه‌ها مناسبِ هرکسی نیست، که اگر اینطور است چرا در یک پلتفُرمِ عامه آن را پخش می‌کنید، سوراخ‌هایی در متن و در تصویر دارد که بچه‌ها هم به آن اعتراض خواهند کرد.

مثلاً به درجه‌ی آن افسرِ کلانتری، با بازیِ علی رفیعی، دقت کنید. کارگردان تا حدّی نابلد در نگهداری رکوردهای تصویر خود است که موضوع فقط به سر تراشیدن موهای دختری جلوی دوربین ختم نمی‌شود بلکه اِلمان‌ها در این فیلم هر لحظه امکانِ تغییر هویت دارند. این تالی‌فاسدها حُرمتِ بصریِ یک زن در جمیعِ جهاتِ رسانه را زیر سؤال می‌برند و هیچ ربطی به خطوطِ قرمزِ سیال در مدیا ندارند.
پدرانگی

پدر و مادر شدن در سریال‌های شبکه‌ نمایش خانگی یا جُرم است یا عملاً نباید اتفاق اُفتد. از «حیثیت گمشده» پهلوان‌زاده تا «نیم رخ» رضا شریفی این پرسش در بینِ پرسوناژهای مرد سریال وجود دارد که: اصلاً از کجا معلوم این بچه از من باشد. این پُرسش عِندِ نامَردیِ یک مردِ ایرانی در برابر پیغامِ یک زنِ ایرانی است. مردِ ایرانی وقتی با زنی ارتباط داشته باشد در هیچ نهایتی این پرسش را نباید بر زبان آورد.

از سویی دیگر در یک رابطه‌ی ایرانی فکتی بنامِ احساسِ آینده‌پندار وجود دارد که می‌گوید مثلاً من با این مرد یا این زن چه آینده‌ای می‌توانم داشته باشم. «بدنام» فداکاریِ عاشقانه را فدای تالی‌فاسدهای اخلاقیِ موجود در داستان کرده. به حسن پورشیرازی، ویسی، در قسمت 25 فیلم دقت کنید. او قبل از اینکه به دیدار بازپرس در کلانتری رود با پسری که پدرش را کشته دیالوگی برقرار می‌کند. در دیالوگ با این پسر موضوعی اشاره می‌شود: پدری که حرمتِ خودش را شکسته... این دیالوگ یعنی چه و این چه موضوعیتی به داستان می‌تواند داشته باشد. علاوه‌بر اینکه این پسر در همین چند دیالوگ نشان می‌دهد دارد حرمت پدرش را می‌شکند واکنشِ پورشیرازی به این عملِ او گرایش به عقب‌اُفتادگی را می‌رساند. از سوی دیگر توسلِ یلدا، ستایش رجائی‌نیا، در مسجد و صحبت‌های او با خدا نوعی از کُفرِ مسلم است. من کجا و مادر شدن کجا. دخترها مادر بدنیا می‌آیند و پسرها پدر. این پدیده‌ی موقعیتی در سریال‌های این‌روزهای ایرانی یک برداشتِ غلط از نااُمیدی است که آن را به زورِ عشق به مخاطب تزریق می‌کنند. برادرِ من با گردن کُلُفتی سریال آبدوغ خیاریِ خود را که معلوم است

به آن آب بسته‌ای تا کِش بیاید نمی‌توانی به مخاطبی دهی که میکرودراماهای مجازی را به این خزعبلات ترجیح می‌دهد.

کاسبان فرهنگ

فرهنگِ ایرانی در حالِ سوختن به وسیله‌ی عدّه‌ای اندک است که برای سود و منفعت ارزش‌های اجتماعی و دینیِ میان اُمتِ شریف را تمسخر می‌کنند. این ارزش‌ها نباید از سوی اُپوزیسیونِ داخلی و خارجی پایمال شود. آنچه دیده می‌شود تنها به آتش کشیدن مُشتی کتاب و ابزار مدیا از سوی سینا مهراد، اسماعیل در «بدنام»، نیست بلکه پشتوانه‌ی یک نسلِ تربیت شده‌ی فرهنگی است. نسلی که به اشتباه این جمله از صادق هدایت را به دیوار مغازه یا اتاق خود می‌کوباند: انگشت در دهانم کردم و هرآنچه را به نامِ دین بخوردم دادند بیرون آوردم.

صادق هدایت مهم‌ترین نویسنده‌ ایرانی است امّا نمی‌شود با امثالِ او و فروغ یا صدای شکیبایی کاسبیِ فرهنگی راه انداخت. اینکه هر قسمت از یک سریال را به یک هنرمندی تقدیم کنیم دلیلِ بر این نیست که بگوییم: ببین چقدر فیلم خوب است که به فلانی تقدیم شده. خدا آخر عاقبت ما را به خیر کند با این جمعیتی که از شعارِ براندازانه‌ی خود فقط بی‌حجابی و بی‌حیایی را می‌خواستند.

به اشتراک گذاری این مطلب!

مطالب مرتبط

ارسال دیدگاه