به گزارش خبرنگار فرهنگی شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ علی رفیعی وردنجانی، منتقد و پژوهشگر سینما در یادداشتی اختصاصی در خصوص سریال «یل» عنوان کرد: ماجرا از یک تجارتِ نمایشی از سوژهی تجاوز به استیصال تاریخ در آن شیفت پیدا کرده. گویی فقط با بافتههایی تاریخی، از تخیل قبل از انقلاب، میتوان تالیفاسدهای اجتماعی و مابهازاهای موجود در آن را نشان داد. این یک فروپاشی فرهنگی است که مؤلفان برای اینکه همهچیز را خوش و خرم نشان دهند به کافهها، روابط، نسبتها و... قبل از یک انقلاب فرهنگی رجوع میکنند.
مسلماً این فرار از واقعیت است که میخواهیم رقص و لمس زنانه را نشان دهیم اما با زیرکی بخشی تاریخی را پیش میکشیم و دوباره همان بخش خواسته یا ناخواسته میشود سفیدشویی دوران پهلوی و ساواکیسم. پخش آهنگهایی نوستالژیک از خوانندههای آن دوران، پخش فیلم «سلطان قلبها» فردین، استفاده از مشروبات الکلی توسط پری با بازی پردیس احمدیه و... نمایش اسفناک واقعیت فروپاشیده از فرهنگِ ایرانی است.
این نوستالژیها قطعاً به عادّیسازیهایی ختم خواهند شد که نتیجهی آن واپسگرایی به نفع جهالت طاغوتیوار سلطنتطلبها است. به سکانسی توجه داشته باشید که پری به دنبال برادرِ کوچکترش برای غافلگیری او رفته، شیشهی مشروب الکلی را از او میگیرد و بجای تنبیه او، خودش از آن مینوشد. این سکانس همهی آنچیزی است که سیستم طاغوتی نمایشْ در ایران میخواهد.
خلق معمّا
نکته بسیار مثبت سریال بازیِ بینظیر نقش دختر بچه با لقب قندون، آرشیدا درستکار، است. میمیک بیبیفیسوار، موهای بلند دخترانه، خندههای از ته دل به علاوهی بازی گرفتن حرفهای کارگردان از او در لحظات ناب سکانس دویدن و ربوده شدن تجاوز ترحم هر مخاطبی را بر میانگیزد و این همه وظیفهی هنر است. «یل» من را در ابتدا در فرم و نه محتوا به یاد «باریا» تورناتوره با آن موسیقی بینظیر موریکونه انداخت و سپس «شکارچی» وینتربرگ، را در انتها برایم تداعی کرد. داستان معمایی برای مخاطب طرح میکند که یک وسوسه را نمیشود عاملی برای تجاوز شناخت چرا که مثلاً میوه فروش دختر محسن را میشناسد.
خلق معما شبیه طراحی جدولی است که باید در انتها جوابی برای سؤالات مخاطب داشته باشد. این مسئله نمیتواند تبدیل به یک معمّا شود چرا که ذاتاً باید محسن به آن پسر اعتماد نکند و از او نخواهد که که ساعت 3.30 برود دنبال دخترش. معمّا مستقیماً ارتباط حسّی میان سهراب و جبرئیلی را باید هدف قرار دهد که امیدوارم در ادامه هم چنین باشد. گزارههای کارکردی درام نخ داستان را از نقطه الف به نقطه ب متصل نمیکنند چرا که نمیشود کسی را صرفاً با چند تیر انداختن در ابتدای داستانی، یک شخصیتی نشان داد که یک روستا، پُشته، پشتشان به او گرم است.
این شخصیت به اندازه کافی دشمنانی تصاعدی دارد که هربار با مسابقهای تازه بر تعداد آنها افزوده میشود پس میتوان سکانس اپنینیگ «یل» را به انتهای قسمت ابتدایی آن چسباند و رُباینده را یکی از بدخواهان سهراب دانست تا نخ داستان درست شود.
تُجّار شرف
چهرهی شرافتمند ساختن از دورانی که فرهنگ آن توسط انقلابی مردمی متحول شده است از ریشه عیب دارد. این چهره به تدریج مانع رشد هنر انقلاب خواهد شد. هنری که روزی از «وصل نیکان» حاتمیکیا، حرف میزد. اشتباه نکنید نمیشود با ساخت تخیل تاریخی از تاریخ نوشت. این نه کار هنر است و نه هنرمندانه. ما در حال ساختن مردانگی دورانی از طاغوت در ایران هستیم که تجارت شرف از شرافت در تجارت برای کاسباناش مهمتر بوده است.
ارسال دیدگاه