اخبار داغ
  1. ابهام چند صد میلیاردی در شرکتهای صندوق بیمه عشایر | به نام روستائیان به کام میدری و رفقا + سند
  2. پلیس با همه توان پای کار تأمین امنیت دانش‌آموزان است
  3. آینه‌ای در برابر هشت سال پایداری؛ تکاپوی یک ژانر برای ماندگاری
  4. «رئیس‌جمهور در میدان» برای زلنسکی؛ «گفت‌وگو نکنیم، چه کنیم؟» برای پزشکیان
  5. یک بام و دو هوای سازندگی/ مقاومت برای اوکراین خوب است برای ایران نه!
  6. پایان هژمونی در سایه هزینه‌ها: چگونه جنگ ۴۰ روزه معادله قدرت جهانی را وارونه کرد
  7. اول مهر در میناب؛ زنگ مدرسه‌ای که زیر آوار خاموش شد
  8. از سخنرانی رهبر شهید تا ایستادگی شهید رئیسی؛ روایت مقاومت ایران در سازمان ملل
  9. وقتی ایران از تریبون تهدید عبور کرد؛ پاسخ قاطع تهران به نمایش جنگ‌طلبانه ترامپ در سازمان ملل
  10. پیام رهبر معظم انقلاب در پی ارتحال حضرت آیت‌الله‌العظمی شبیری
  11. رئیس‌جمهور به نیویورک سفر کرد
  12. متحدان واشنگتن پس از جنگ با ایران؛ به دنبال گزینه‌های مستقل
  13. روایتی از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹؛ روزی که آسمان بوی باروت گرفت و خاک، آغوش غیرت شد
  14. چرا آموزش برای خانواده‌های کارگری به کابوس تبدیل شده است؟
  15. تهدیدهای ترامپ عملیات روانی است/ گلوی ترامپ را در تنگه هرمز می فشاریم
  16. گرداب غرب آسیا ترامپ را خواهد بلعید/ چرا سگ زرد دوباره ایران را تهدید کرده است؟
  17. کلیات طرح افزایش اعتبار کالابرگ تصویب شد
  18. طعم تلخ شکست‌های بیشتر را بر متجاوزان خواهیم چشاند
  19. کشف حدود ۶ تن انواع مواد مخدر از ابتدای سال/ ۱۰۹ باند مواد مخدر متلاشی شد
  20. نقدی بر مجموعه‌ی «مرد 3000 چهره»/ پایان ساعت‌های خوش مدیری در تلویزیون

گزارشی ویژه و خواندنی از تشییع پیکیر دو شهید در تویسرکان/زمین به احترام تو شهید؛ آسمانی شد

گزارشی ویژه و خواندنی از تشییع پیکیر دو شهید در تویسرکان/زمین به احترام تو شهید؛ آسمانی شد
پیکیر مطهر دو شهید گمنام سال های دفاع مقدس در میان خیل مشتاقان شهرستان تویسرکان تشییع شد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از رودآور، صبح امروز در مراسمی با شکوه پیکر مطهر دو شهید گمنام دفاع مقدس در میان خیل عظیم مردم روستاهای شهرستانه، وردآوردعلیا و سفلی، کهنوش، کندر، سوری، هوش، شأن آباد و کنجوران تشییع شد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, رودآور,

قرار است پیکیر مطهر این دو شهید بعد از ظهر امروز نیز در روستاهای ولاشجرد، مرادآباد، قلعه نو، لامیان، فرسفج و جعفریه تشییع شود.

امشب نیز با مراسم وداع با شهدا در مسجد جمع تویسرکان همزمان با مراسم مدافعان حرم برگزار می شود، این دو شهید دوران دفاع مقدس کهیکی 25 ساله و دیگری 21 است در عملیات کربلای 2 در منطقه عملیاتی حاج عمران در سال 65 به شهادت رسیدند و امروز پس از 27 سال در میان مردم خود با استقبال گرم مواجه شدند.

استقبال مردم روستاهای تویسرکان از پیکر مطهر این دو شهید بی نظیر بود. اهالی روستاهای مذکور،مسیر استقبال را فرشی از گل انداخته بودند.اسپند و سبزه، گل و گلاب به پیشواز آسمانی ها آمده بودند.

مردم سینه زنان یا حسین یا حسین می گفتند، سینه می زدند، این گل پرپر از کجا آمده از سفر کرب بلا آمده.

مادری گریه کنان عکس فرزندش شهیدش را در آغوش گرفته بود و می گفت: فرزندم سعیدم، عزیز شهیدم، برخیز تو هم به استقبال دوستانت بیا.

دیگری می گفت: ای شهیدان دلبندم، اگر امروز نمی دانیم مادرتتان کیست مشکل از ماست، اما ما امروز آمده ایم بگوییم خانواده تو ای شهید گمنام همه ما هستیم.

آری همه آمده بودند، جوان، پیر، دانش آموز، دانشجو، کشاورز و ...

کاروان لاله های زهرایی در میان خیل عظیم اهلی روستاهای مسیر در حرکت بود. کناره جاده بودیم،مردم را به آرامی کنار زدند گفتند اهالی روستاهای دیگر منتظر هستند اجازه دهید شهدا را انتقال دهیم.

پیرزنی از فاصله ای دور اسپند به دست می آمد، او متوجه شد که کاوران در حال حرکت است، قدم های لرزانش را تندتر برداشت، اما دیگر نای راه رفتن نداشت،

از اینکه نتوانست به کاروان برسد، به زمین نشست و های های گریه کرد،

خبرنگار رودآور با دیدن صحنه، فریاد زد بیایستید، به احترام یک مادر بیاستید، خودروی حامل  شهدا ایستاد،

پیرزن خوشحال به حرکت خود ادامه داد، زانوهایش را گرفته و به سختی راه می رفت، به تابوت یکی از شهدا که رسید دستان خود را بر تابوت می کشید و نجواهایی کرد؛ ای عزیزم، ای رولم، قربونت شَم، مَ اُودم، ننت نیست، مَ کِ هَسَم، وخی بین مَ اومد، بین جیرم از دوریت کباب شُ(ای عزیزم، ای فرزندم، قربانت شوم، من آمدم، مادرت نیست، من که هستم، برخیز ببین من آمدم، ببین جگرم از دوری شما کباب شده است...)

آری حتی آنانی که نمی توانستند بیایند در کنار جاده ایستاده بودند و از دور با شهدا درد و دل می کردند، حس را نمی توان انتقال کرد حس یک درک درونی است و من هم عاجزم از درک شهدا و خانواده های شهدا و ای کاش عاجز نبودم، ای کاش.

 فردا قرار است، پیکیر مطهر این دوشهید پس از تشییع در شهر تویسرکان و سرکان، در پارک تفریحی ـ توریستی کمربسته سرکان تدفین شود.

,

قرار است پیکیر مطهر این دو شهید بعد از ظهر امروز نیز در روستاهای ولاشجرد، مرادآباد، قلعه نو، لامیان، فرسفج و جعفریه تشییع شود.

امشب نیز با مراسم وداع با شهدا در مسجد جمع تویسرکان همزمان با مراسم مدافعان حرم برگزار می شود، این دو شهید دوران دفاع مقدس کهیکی 25 ساله و دیگری 21 است در عملیات کربلای 2 در منطقه عملیاتی حاج عمران در سال 65 به شهادت رسیدند و امروز پس از 27 سال در میان مردم خود با استقبال گرم مواجه شدند.

استقبال مردم روستاهای تویسرکان از پیکر مطهر این دو شهید بی نظیر بود. اهالی روستاهای مذکور،مسیر استقبال را فرشی از گل انداخته بودند.اسپند و سبزه، گل و گلاب به پیشواز آسمانی ها آمده بودند.

مردم سینه زنان یا حسین یا حسین می گفتند، سینه می زدند، این گل پرپر از کجا آمده از سفر کرب بلا آمده.

مادری گریه کنان عکس فرزندش شهیدش را در آغوش گرفته بود و می گفت: فرزندم سعیدم، عزیز شهیدم، برخیز تو هم به استقبال دوستانت بیا.

دیگری می گفت: ای شهیدان دلبندم، اگر امروز نمی دانیم مادرتتان کیست مشکل از ماست، اما ما امروز آمده ایم بگوییم خانواده تو ای شهید گمنام همه ما هستیم.

آری همه آمده بودند، جوان، پیر، دانش آموز، دانشجو، کشاورز و ...

کاروان لاله های زهرایی در میان خیل عظیم اهلی روستاهای مسیر در حرکت بود. کناره جاده بودیم،مردم را به آرامی کنار زدند گفتند اهالی روستاهای دیگر منتظر هستند اجازه دهید شهدا را انتقال دهیم.

پیرزنی از فاصله ای دور اسپند به دست می آمد، او متوجه شد که کاوران در حال حرکت است، قدم های لرزانش را تندتر برداشت، اما دیگر نای راه رفتن نداشت،

از اینکه نتوانست به کاروان برسد، به زمین نشست و های های گریه کرد،

خبرنگار رودآور با دیدن صحنه، فریاد زد بیایستید، به احترام یک مادر بیاستید، خودروی حامل  شهدا ایستاد،

پیرزن خوشحال به حرکت خود ادامه داد، زانوهایش را گرفته و به سختی راه می رفت، به تابوت یکی از شهدا که رسید دستان خود را بر تابوت می کشید و نجواهایی کرد؛ ای عزیزم، ای رولم، قربونت شَم، مَ اُودم، ننت نیست، مَ کِ هَسَم، وخی بین مَ اومد، بین جیرم از دوریت کباب شُ(ای عزیزم، ای فرزندم، قربانت شوم، من آمدم، مادرت نیست، من که هستم، برخیز ببین من آمدم، ببین جگرم از دوری شما کباب شده است...)

آری حتی آنانی که نمی توانستند بیایند در کنار جاده ایستاده بودند و از دور با شهدا درد و دل می کردند، حس را نمی توان انتقال کرد حس یک درک درونی است و من هم عاجزم از درک شهدا و خانواده های شهدا و ای کاش عاجز نبودم، ای کاش.

 فردا قرار است، پیکیر مطهر این دوشهید پس از تشییع در شهر تویسرکان و سرکان، در پارک تفریحی ـ توریستی کمربسته سرکان تدفین شود.

,

قرار است پیکیر مطهر این دو شهید بعد از ظهر امروز نیز در روستاهای ولاشجرد، مرادآباد، قلعه نو، لامیان، فرسفج و جعفریه تشییع شود.

امشب نیز با مراسم وداع با شهدا در مسجد جمع تویسرکان همزمان با مراسم مدافعان حرم برگزار می شود، این دو شهید دوران دفاع مقدس کهیکی 25 ساله و دیگری 21 است در عملیات کربلای 2 در منطقه عملیاتی حاج عمران در سال 65 به شهادت رسیدند و امروز پس از 27 سال در میان مردم خود با استقبال گرم مواجه شدند.

استقبال مردم روستاهای تویسرکان از پیکر مطهر این دو شهید بی نظیر بود. اهالی روستاهای مذکور،مسیر استقبال را فرشی از گل انداخته بودند.اسپند و سبزه، گل و گلاب به پیشواز آسمانی ها آمده بودند.

مردم سینه زنان یا حسین یا حسین می گفتند، سینه می زدند، این گل پرپر از کجا آمده از سفر کرب بلا آمده.

مادری گریه کنان عکس فرزندش شهیدش را در آغوش گرفته بود و می گفت: فرزندم سعیدم، عزیز شهیدم، برخیز تو هم به استقبال دوستانت بیا.

دیگری می گفت: ای شهیدان دلبندم، اگر امروز نمی دانیم مادرتتان کیست مشکل از ماست، اما ما امروز آمده ایم بگوییم خانواده تو ای شهید گمنام همه ما هستیم.

آری همه آمده بودند، جوان، پیر، دانش آموز، دانشجو، کشاورز و ...

کاروان لاله های زهرایی در میان خیل عظیم اهلی روستاهای مسیر در حرکت بود. کناره جاده بودیم،مردم را به آرامی کنار زدند گفتند اهالی روستاهای دیگر منتظر هستند اجازه دهید شهدا را انتقال دهیم.

پیرزنی از فاصله ای دور اسپند به دست می آمد، او متوجه شد که کاوران در حال حرکت است، قدم های لرزانش را تندتر برداشت، اما دیگر نای راه رفتن نداشت،

از اینکه نتوانست به کاروان برسد، به زمین نشست و های های گریه کرد،

خبرنگار رودآور با دیدن صحنه، فریاد زد بیایستید، به احترام یک مادر بیاستید، خودروی حامل  شهدا ایستاد،

پیرزن خوشحال به حرکت خود ادامه داد، زانوهایش را گرفته و به سختی راه می رفت، به تابوت یکی از شهدا که رسید دستان خود را بر تابوت می کشید و نجواهایی کرد؛ ای عزیزم، ای رولم، قربونت شَم، مَ اُودم، ننت نیست، مَ کِ هَسَم، وخی بین مَ اومد، بین جیرم از دوریت کباب شُ(ای عزیزم، ای فرزندم، قربانت شوم، من آمدم، مادرت نیست، من که هستم، برخیز ببین من آمدم، ببین جگرم از دوری شما کباب شده است...)

آری حتی آنانی که نمی توانستند بیایند در کنار جاده ایستاده بودند و از دور با شهدا درد و دل می کردند، حس را نمی توان انتقال کرد حس یک درک درونی است و من هم عاجزم از درک شهدا و خانواده های شهدا و ای کاش عاجز نبودم، ای کاش.

 فردا قرار است، پیکیر مطهر این دوشهید پس از تشییع در شهر تویسرکان و سرکان، در پارک تفریحی ـ توریستی کمربسته سرکان تدفین شود.

,

قرار است پیکیر مطهر این دو شهید بعد از ظهر امروز نیز در روستاهای ولاشجرد، مرادآباد، قلعه نو، لامیان، فرسفج و جعفریه تشییع شود.

امشب نیز با مراسم وداع با شهدا در مسجد جمع تویسرکان همزمان با مراسم مدافعان حرم برگزار می شود، این دو شهید دوران دفاع مقدس کهیکی 25 ساله و دیگری 21 است در عملیات کربلای 2 در منطقه عملیاتی حاج عمران در سال 65 به شهادت رسیدند و امروز پس از 27 سال در میان مردم خود با استقبال گرم مواجه شدند.

استقبال مردم روستاهای تویسرکان از پیکر مطهر این دو شهید بی نظیر بود. اهالی روستاهای مذکور،مسیر استقبال را فرشی از گل انداخته بودند.اسپند و سبزه، گل و گلاب به پیشواز آسمانی ها آمده بودند.

مردم سینه زنان یا حسین یا حسین می گفتند، سینه می زدند، این گل پرپر از کجا آمده از سفر کرب بلا آمده.

مادری گریه کنان عکس فرزندش شهیدش را در آغوش گرفته بود و می گفت: فرزندم سعیدم، عزیز شهیدم، برخیز تو هم به استقبال دوستانت بیا.

دیگری می گفت: ای شهیدان دلبندم، اگر امروز نمی دانیم مادرتتان کیست مشکل از ماست، اما ما امروز آمده ایم بگوییم خانواده تو ای شهید گمنام همه ما هستیم.

آری همه آمده بودند، جوان، پیر، دانش آموز، دانشجو، کشاورز و ...

کاروان لاله های زهرایی در میان خیل عظیم اهلی روستاهای مسیر در حرکت بود. کناره جاده بودیم،مردم را به آرامی کنار زدند گفتند اهالی روستاهای دیگر منتظر هستند اجازه دهید شهدا را انتقال دهیم.

پیرزنی از فاصله ای دور اسپند به دست می آمد، او متوجه شد که کاوران در حال حرکت است، قدم های لرزانش را تندتر برداشت، اما دیگر نای راه رفتن نداشت،

از اینکه نتوانست به کاروان برسد، به زمین نشست و های های گریه کرد،

خبرنگار رودآور با دیدن صحنه، فریاد زد بیایستید، به احترام یک مادر بیاستید، خودروی حامل  شهدا ایستاد،

پیرزن خوشحال به حرکت خود ادامه داد، زانوهایش را گرفته و به سختی راه می رفت، به تابوت یکی از شهدا که رسید دستان خود را بر تابوت می کشید و نجواهایی کرد؛ ای عزیزم، ای رولم، قربونت شَم، مَ اُودم، ننت نیست، مَ کِ هَسَم، وخی بین مَ اومد، بین جیرم از دوریت کباب شُ(ای عزیزم، ای فرزندم، قربانت شوم، من آمدم، مادرت نیست، من که هستم، برخیز ببین من آمدم، ببین جگرم از دوری شما کباب شده است...)

آری حتی آنانی که نمی توانستند بیایند در کنار جاده ایستاده بودند و از دور با شهدا درد و دل می کردند، حس را نمی توان انتقال کرد حس یک درک درونی است و من هم عاجزم از درک شهدا و خانواده های شهدا و ای کاش عاجز نبودم، ای کاش.

 فردا قرار است، پیکیر مطهر این دوشهید پس از تشییع در شهر تویسرکان و سرکان، در پارک تفریحی ـ توریستی کمربسته سرکان تدفین شود.

,

قرار است پیکیر مطهر این دو شهید بعد از ظهر امروز نیز در روستاهای ولاشجرد، مرادآباد، قلعه نو، لامیان، فرسفج و جعفریه تشییع شود.

امشب نیز با مراسم وداع با شهدا در مسجد جمع تویسرکان همزمان با مراسم مدافعان حرم برگزار می شود، این دو شهید دوران دفاع مقدس کهیکی 25 ساله و دیگری 21 است در عملیات کربلای 2 در منطقه عملیاتی حاج عمران در سال 65 به شهادت رسیدند و امروز پس از 27 سال در میان مردم خود با استقبال گرم مواجه شدند.

استقبال مردم روستاهای تویسرکان از پیکر مطهر این دو شهید بی نظیر بود. اهالی روستاهای مذکور،مسیر استقبال را فرشی از گل انداخته بودند.اسپند و سبزه، گل و گلاب به پیشواز آسمانی ها آمده بودند.

مردم سینه زنان یا حسین یا حسین می گفتند، سینه می زدند، این گل پرپر از کجا آمده از سفر کرب بلا آمده.

مادری گریه کنان عکس فرزندش شهیدش را در آغوش گرفته بود و می گفت: فرزندم سعیدم، عزیز شهیدم، برخیز تو هم به استقبال دوستانت بیا.

دیگری می گفت: ای شهیدان دلبندم، اگر امروز نمی دانیم مادرتتان کیست مشکل از ماست، اما ما امروز آمده ایم بگوییم خانواده تو ای شهید گمنام همه ما هستیم.

آری همه آمده بودند، جوان، پیر، دانش آموز، دانشجو، کشاورز و ...

کاروان لاله های زهرایی در میان خیل عظیم اهلی روستاهای مسیر در حرکت بود. کناره جاده بودیم،مردم را به آرامی کنار زدند گفتند اهالی روستاهای دیگر منتظر هستند اجازه دهید شهدا را انتقال دهیم.

پیرزنی از فاصله ای دور اسپند به دست می آمد، او متوجه شد که کاوران در حال حرکت است، قدم های لرزانش را تندتر برداشت، اما دیگر نای راه رفتن نداشت،

از اینکه نتوانست به کاروان برسد، به زمین نشست و های های گریه کرد،

خبرنگار رودآور با دیدن صحنه، فریاد زد بیایستید، به احترام یک مادر بیاستید، خودروی حامل  شهدا ایستاد،

پیرزن خوشحال به حرکت خود ادامه داد، زانوهایش را گرفته و به سختی راه می رفت، به تابوت یکی از شهدا که رسید دستان خود را بر تابوت می کشید و نجواهایی کرد؛ ای عزیزم، ای رولم، قربونت شَم، مَ اُودم، ننت نیست، مَ کِ هَسَم، وخی بین مَ اومد، بین جیرم از دوریت کباب شُ(ای عزیزم، ای فرزندم، قربانت شوم، من آمدم، مادرت نیست، من که هستم، برخیز ببین من آمدم، ببین جگرم از دوری شما کباب شده است...)

آری حتی آنانی که نمی توانستند بیایند در کنار جاده ایستاده بودند و از دور با شهدا درد و دل می کردند، حس را نمی توان انتقال کرد حس یک درک درونی است و من هم عاجزم از درک شهدا و خانواده های شهدا و ای کاش عاجز نبودم، ای کاش.

 فردا قرار است، پیکیر مطهر این دوشهید پس از تشییع در شهر تویسرکان و سرکان، در پارک تفریحی ـ توریستی کمربسته سرکان تدفین شود.

,

قرار است پیکیر مطهر این دو شهید بعد از ظهر امروز نیز در روستاهای ولاشجرد، مرادآباد، قلعه نو، لامیان، فرسفج و جعفریه تشییع شود.

امشب نیز با مراسم وداع با شهدا در مسجد جمع تویسرکان همزمان با مراسم مدافعان حرم برگزار می شود، این دو شهید دوران دفاع مقدس کهیکی 25 ساله و دیگری 21 است در عملیات کربلای 2 در منطقه عملیاتی حاج عمران در سال 65 به شهادت رسیدند و امروز پس از 27 سال در میان مردم خود با استقبال گرم مواجه شدند.

استقبال مردم روستاهای تویسرکان از پیکر مطهر این دو شهید بی نظیر بود. اهالی روستاهای مذکور،مسیر استقبال را فرشی از گل انداخته بودند.اسپند و سبزه، گل و گلاب به پیشواز آسمانی ها آمده بودند.

مردم سینه زنان یا حسین یا حسین می گفتند، سینه می زدند، این گل پرپر از کجا آمده از سفر کرب بلا آمده.

مادری گریه کنان عکس فرزندش شهیدش را در آغوش گرفته بود و می گفت: فرزندم سعیدم، عزیز شهیدم، برخیز تو هم به استقبال دوستانت بیا.

دیگری می گفت: ای شهیدان دلبندم، اگر امروز نمی دانیم مادرتتان کیست مشکل از ماست، اما ما امروز آمده ایم بگوییم خانواده تو ای شهید گمنام همه ما هستیم.

آری همه آمده بودند، جوان، پیر، دانش آموز، دانشجو، کشاورز و ...

کاروان لاله های زهرایی در میان خیل عظیم اهلی روستاهای مسیر در حرکت بود. کناره جاده بودیم،مردم را به آرامی کنار زدند گفتند اهالی روستاهای دیگر منتظر هستند اجازه دهید شهدا را انتقال دهیم.

پیرزنی از فاصله ای دور اسپند به دست می آمد، او متوجه شد که کاوران در حال حرکت است، قدم های لرزانش را تندتر برداشت، اما دیگر نای راه رفتن نداشت،

از اینکه نتوانست به کاروان برسد، به زمین نشست و های های گریه کرد،

خبرنگار رودآور با دیدن صحنه، فریاد زد بیایستید، به احترام یک مادر بیاستید، خودروی حامل  شهدا ایستاد،

پیرزن خوشحال به حرکت خود ادامه داد، زانوهایش را گرفته و به سختی راه می رفت، به تابوت یکی از شهدا که رسید دستان خود را بر تابوت می کشید و نجواهایی کرد؛ ای عزیزم، ای رولم، قربونت شَم، مَ اُودم، ننت نیست، مَ کِ هَسَم، وخی بین مَ اومد، بین جیرم از دوریت کباب شُ(ای عزیزم، ای فرزندم، قربانت شوم، من آمدم، مادرت نیست، من که هستم، برخیز ببین من آمدم، ببین جگرم از دوری شما کباب شده است...)

آری حتی آنانی که نمی توانستند بیایند در کنار جاده ایستاده بودند و از دور با شهدا درد و دل می کردند، حس را نمی توان انتقال کرد حس یک درک درونی است و من هم عاجزم از درک شهدا و خانواده های شهدا و ای کاش عاجز نبودم، ای کاش.

 فردا قرار است، پیکیر مطهر این دوشهید پس از تشییع در شهر تویسرکان و سرکان، در پارک تفریحی ـ توریستی کمربسته سرکان تدفین شود.

,

قرار است پیکیر مطهر این دو شهید بعد از ظهر امروز نیز در روستاهای ولاشجرد، مرادآباد، قلعه نو، لامیان، فرسفج و جعفریه تشییع شود.

,

امشب نیز با مراسم وداع با شهدا در مسجد جمع تویسرکان همزمان با مراسم مدافعان حرم برگزار می شود، این دو شهید دوران دفاع مقدس کهیکی 25 ساله و دیگری 21 است در عملیات کربلای 2 در منطقه عملیاتی حاج عمران در سال 65 به شهادت رسیدند و امروز پس از 27 سال در میان مردم خود با استقبال گرم مواجه شدند.

,

استقبال مردم روستاهای تویسرکان از پیکر مطهر این دو شهید بی نظیر بود. اهالی روستاهای مذکور،مسیر استقبال را فرشی از گل انداخته بودند.اسپند و سبزه، گل و گلاب به پیشواز آسمانی ها آمده بودند.

,

, , ,

مردم سینه زنان یا حسین یا حسین می گفتند، سینه می زدند، این گل پرپر از کجا آمده از سفر کرب بلا آمده.

,

مادری گریه کنان عکس فرزندش شهیدش را در آغوش گرفته بود و می گفت: فرزندم سعیدم، عزیز شهیدم، برخیز تو هم به استقبال دوستانت بیا.

,

دیگری می گفت: ای شهیدان دلبندم، اگر امروز نمی دانیم مادرتتان کیست مشکل از ماست، اما ما امروز آمده ایم بگوییم خانواده تو ای شهید گمنام همه ما هستیم.

,

آری همه آمده بودند، جوان، پیر، دانش آموز، دانشجو، کشاورز و ...

,

کاروان لاله های زهرایی در میان خیل عظیم اهلی روستاهای مسیر در حرکت بود. کناره جاده بودیم،مردم را به آرامی کنار زدند گفتند اهالی روستاهای دیگر منتظر هستند اجازه دهید شهدا را انتقال دهیم.

,

پیرزنی از فاصله ای دور اسپند به دست می آمد، او متوجه شد که کاوران در حال حرکت است، قدم های لرزانش را تندتر برداشت، اما دیگر نای راه رفتن نداشت،

, , ,

, , ,

از اینکه نتوانست به کاروان برسد، به زمین نشست و های های گریه کرد،

,

, , ,

خبرنگار رودآور با دیدن صحنه، فریاد زد بیایستید، به احترام یک مادر بیاستید، خودروی حامل  شهدا ایستاد،

,

, , ,

پیرزن خوشحال به حرکت خود ادامه داد، زانوهایش را گرفته و به سختی راه می رفت، به تابوت یکی از شهدا که رسید دستان خود را بر تابوت می کشید و نجواهایی کرد؛ ای عزیزم، ای رولم، قربونت شَم، مَ اُودم، ننت نیست، مَ کِ هَسَم، وخی بین مَ اومد، بین جیرم از دوریت کباب شُ(ای عزیزم، ای فرزندم، قربانت شوم، من آمدم، مادرت نیست، من که هستم، برخیز ببین من آمدم، ببین جگرم از دوری شما کباب شده است...)

,

, , ,

آری حتی آنانی که نمی توانستند بیایند در کنار جاده ایستاده بودند و از دور با شهدا درد و دل می کردند، حس را نمی توان انتقال کرد حس یک درک درونی است و من هم عاجزم از درک شهدا و خانواده های شهدا و ای کاش عاجز نبودم، ای کاش.

,
,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,
, , ,

 فردا قرار است، پیکیر مطهر این دوشهید پس از تشییع در شهر تویسرکان و سرکان، در پارک تفریحی ـ توریستی کمربسته سرکان تدفین شود.

,

انتهای پیام/پ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه