به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از کلاس بیست ، مهدیه سادات حقی دانش آموز دبیرستان شاهد گرگان ونخبه قرآنی استان گلستان ترانه ای را در شکوه شهدای غواص سروده وبا عنوان« ترانه ای ناچیز تقدیم به ۱۷۵ کبوتر بال و پر بسته... »به این پایگاه خبری ارسال کرده است که در ادامه می خوانید...
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, کلاس بیست,به نام خداوند بخشنده مهربان
, به نام خداوند بخشنده مهربان,**دریادلان صف شکن**
, **دریادلان صف شکن**, **دریادلان صف شکن**,

,
,
,
هوا ابری شده امروز
پر از عطر گل یاسه
که قلب یک وطن امروز
پر از امواج احساسه
چِشا بارونیه خیسه
پر از غصه س پر شادی
که سوغاتیت ؛سفر کرده!
شده یک جَو عرفانی
عجیبه این تناقض ها
چشای خیس و یک لبخند؟!
شاید اعجاز یک بندِ
که واسه تو شده دس بند
, پر از عطر گل یاسه,
, که قلب یک وطن امروز,
, پر از امواج احساسه,
, ,
, چِشا بارونیه خیسه,
, پر از غصه س پر شادی,
, که سوغاتیت ؛سفر کرده!,
, شده یک جَو عرفانی,
, ,
, عجیبه این تناقض ها,
, چشای خیس و یک لبخند؟!,
, شاید اعجاز یک بندِ,
, که واسه تو شده دس بند,
تو خوابیدی با چشمایی
که نه بسته نه خسته بود
تو برگشتی عزیز دل
با دستایی که بسته بود
ببین با دستای بسته ت
چه موجی رو به پا کردی!
تو ای مرد دلیر جنگ
بازم ما رو صدا کردی
صدای تو پر از عشقه
پر از شوره پرِ احساس
نشونی شم یه دریا ، دل
که از عشق شما اینجاس
تو غواصی و می دونم
که خط ها رو تو می شکونی
تو راهت موندگاره و
تو دلهامون تو میمونی
حواست هست آقاجون
درخت قامتش خم شد
نگاهش رو به تصویرت
دوای درد و مرهم شد
مامان اما با هر زنگی
به سرعت می پره از جا
دلش آروم نمی گیره
چه قدر لرزون این دستا
تو چشماش اشک هایی هست
که عمرش قد سی ساله
یه دنیا درد تنهایی
یه عالم آهه و ناله
ولی اون راضیه از تو
چشاش خیسه ، لبش خندون
عجیبه این تناقض ها
ولی نه توی این میدون
شاید حالا که برگشتی
دلش آروم شده باشه
میدونه ماهیِ نازش
یقینا تو بهش جاشه
, که نه بسته نه خسته بود,
, تو برگشتی عزیز دل,
, با دستایی که بسته بود,
, ,
, ببین با دستای بسته ت,
, چه موجی رو به پا کردی!,
, تو ای مرد دلیر جنگ,
, بازم ما رو صدا کردی,
, ,
, صدای تو پر از عشقه,
, پر از شوره پرِ احساس,
, نشونی شم یه دریا ، دل,
, که از عشق شما اینجاس,
, ,
, تو غواصی و می دونم,
, که خط ها رو تو می شکونی,
, تو راهت موندگاره و,
, تو دلهامون تو میمونی,
, ,
, حواست هست آقاجون,
, درخت قامتش خم شد,
, نگاهش رو به تصویرت,
, دوای درد و مرهم شد,
, ,
, مامان اما با هر زنگی,
, به سرعت می پره از جا,
, دلش آروم نمی گیره,
, چه قدر لرزون این دستا,
, ,
, تو چشماش اشک هایی هست,
, که عمرش قد سی ساله,
, یه دنیا درد تنهایی,
, یه عالم آهه و ناله,
, ,
, ولی اون راضیه از تو,
, چشاش خیسه ، لبش خندون,
, عجیبه این تناقض ها,
, ولی نه توی این میدون,
, ,
, شاید حالا که برگشتی,
, دلش آروم شده باشه,
, میدونه ماهیِ نازش,
, یقینا تو بهش جاشه,
مهدیه سادات حقی
, مهدیه سادات حقی, مهدیه سادات حقی,انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه