اخبار داغ
  1. پلیس با همه توان پای کار تأمین امنیت دانش‌آموزان است
  2. آینه‌ای در برابر هشت سال پایداری؛ تکاپوی یک ژانر برای ماندگاری
  3. «رئیس‌جمهور در میدان» برای زلنسکی؛ «گفت‌وگو نکنیم، چه کنیم؟» برای پزشکیان
  4. یک بام و دو هوای سازندگی/ مقاومت برای اوکراین خوب است برای ایران نه!
  5. پایان هژمونی در سایه هزینه‌ها: چگونه جنگ ۴۰ روزه معادله قدرت جهانی را وارونه کرد
  6. اول مهر در میناب؛ زنگ مدرسه‌ای که زیر آوار خاموش شد
  7. از سخنرانی رهبر شهید تا ایستادگی شهید رئیسی؛ روایت مقاومت ایران در سازمان ملل
  8. وقتی ایران از تریبون تهدید عبور کرد؛ پاسخ قاطع تهران به نمایش جنگ‌طلبانه ترامپ در سازمان ملل
  9. پیام رهبر معظم انقلاب در پی ارتحال حضرت آیت‌الله‌العظمی شبیری
  10. رئیس‌جمهور به نیویورک سفر کرد
  11. متحدان واشنگتن پس از جنگ با ایران؛ به دنبال گزینه‌های مستقل
  12. روایتی از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹؛ روزی که آسمان بوی باروت گرفت و خاک، آغوش غیرت شد
  13. چرا آموزش برای خانواده‌های کارگری به کابوس تبدیل شده است؟
  14. تهدیدهای ترامپ عملیات روانی است/ گلوی ترامپ را در تنگه هرمز می فشاریم
  15. گرداب غرب آسیا ترامپ را خواهد بلعید/ چرا سگ زرد دوباره ایران را تهدید کرده است؟
  16. کلیات طرح افزایش اعتبار کالابرگ تصویب شد
  17. طعم تلخ شکست‌های بیشتر را بر متجاوزان خواهیم چشاند
  18. کشف حدود ۶ تن انواع مواد مخدر از ابتدای سال/ ۱۰۹ باند مواد مخدر متلاشی شد
  19. نقدی بر مجموعه‌ی «مرد 3000 چهره»/ پایان ساعت‌های خوش مدیری در تلویزیون
  20. هنر؛ خط مقدم تاب‌آوری در میدان بحران

بهترین عکسی که در عمرم گرفتم

بهترین عکسی که در عمرم گرفتم
صبح یکی از روزهای بهمن ۱۳۶۶ در منطقه ماووت عراق، خنثی‌سازی یک میدان مین به جامانده پشت خط را به ما مأموریت دادند. هر کدام از ما سه نفر، یک ردیف مین از نوع قمقمه‌ای را انتخاب کردیم و مشغول خنثی‌سازی شدیم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از فارس،  آنچه خواهید خواند روایتی است از به ثبت رسیدن یک عکس در لحظه ای که پای یک تخریبچی بر اثر انفجار مین مجروح می‌شود. این رزمنده از بچه‌های گردان تخریب لشگر 21 امام رضا(ع) است و محسن متین آن اتفاق را اینگونه نقل می‌کند:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,

 

,
بهترین عکسی که در عمرم گرفتم
, بهترین عکسی که در عمرم گرفتم,


اواخر بهمن ماه 1366 در منطقه ماووت عراق، یک روز صبح به من (نفر سمت چپ عکس)، شهروز شوریده‌دل و مجید غفاریان برای خنثی‌سازی یک میدان مین به جامانده پشت خط ماموریت دادند. هر کدام از ما سه نفر، یک ردیف مین از نوع قمقمه‌ای را انتخاب کردیم. مشغول خنثی‌سازی شدیم که ناگهان صدای انفجار در ردیف کناری‌ام بلند شد. سرم را که برگرداندم مجید را روی هوا دیدم!

ظاهراً در آن میدان مین یک قسمت از زمین را آب باران شسته و با خود برده بود و مین‌ها را جابجا کرده بود که یکی از این مین‌ها نصیب مجید عزیز شد.

بلافاصله با احتیاط هر دو بالای سر مجید آمدیم. دیدیم پایش روی مین رفته و استخوان مچ پایش بیرون زده است. سریع درخواست آمبولانس کردیم و در این فاصله چند نفر دیگر از بچه‌ها خود را به ما رساندند. توی جیبم یک دوربین کوچک داشتم که فیلم 110 می‌خورد. به یکی از بچه‌ها دادم و توی همان حال و هوا یک عکس بالاسر مجید ـ در حالی که هنوز متوجه درد نشده بود یا شاید هم شده بود و چیزی نمی‌گفت ـ از ما گرفت.  بعدها مجید می‌گفت این بهترین عکس تمام عمرم می‌شود.

,
,
,
,
,
,

 

,

انتهای پیام/ن

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه