اخبار داغ
  1. فرصت‌سوزی حسن روحانی از سفر تاریخی رئیس‌جمهور چین به ایران
  2. ابهام چند صد میلیاردی در شرکتهای صندوق بیمه عشایر | به نام روستائیان به کام میدری و رفقا + سند
  3. پلیس با همه توان پای کار تأمین امنیت دانش‌آموزان است
  4. آینه‌ای در برابر هشت سال پایداری؛ تکاپوی یک ژانر برای ماندگاری
  5. «رئیس‌جمهور در میدان» برای زلنسکی؛ «گفت‌وگو نکنیم، چه کنیم؟» برای پزشکیان
  6. یک بام و دو هوای سازندگی/ مقاومت برای اوکراین خوب است برای ایران نه!
  7. پایان هژمونی در سایه هزینه‌ها: چگونه جنگ ۴۰ روزه معادله قدرت جهانی را وارونه کرد
  8. اول مهر در میناب؛ زنگ مدرسه‌ای که زیر آوار خاموش شد
  9. از سخنرانی رهبر شهید تا ایستادگی شهید رئیسی؛ روایت مقاومت ایران در سازمان ملل
  10. وقتی ایران از تریبون تهدید عبور کرد؛ پاسخ قاطع تهران به نمایش جنگ‌طلبانه ترامپ در سازمان ملل
  11. پیام رهبر معظم انقلاب در پی ارتحال حضرت آیت‌الله‌العظمی شبیری
  12. رئیس‌جمهور به نیویورک سفر کرد
  13. متحدان واشنگتن پس از جنگ با ایران؛ به دنبال گزینه‌های مستقل
  14. روایتی از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹؛ روزی که آسمان بوی باروت گرفت و خاک، آغوش غیرت شد
  15. چرا آموزش برای خانواده‌های کارگری به کابوس تبدیل شده است؟
  16. تهدیدهای ترامپ عملیات روانی است/ گلوی ترامپ را در تنگه هرمز می فشاریم
  17. گرداب غرب آسیا ترامپ را خواهد بلعید/ چرا سگ زرد دوباره ایران را تهدید کرده است؟
  18. کلیات طرح افزایش اعتبار کالابرگ تصویب شد
  19. طعم تلخ شکست‌های بیشتر را بر متجاوزان خواهیم چشاند
  20. کشف حدود ۶ تن انواع مواد مخدر از ابتدای سال/ ۱۰۹ باند مواد مخدر متلاشی شد

خانم ها حتما بخوانند؛

عشق آگاهانه ام به چادر ثمر داده

عشق آگاهانه ام به چادر ثمر داده
مریم آملی خاطره ای را برای ما ارسال کرده است که در مورد چادر و عشق به آن است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از باشگاه خبرنگاران، بچه که بودم چادر مشکی خواهر بزرگترم را برمی داشتم و سر می کردم. عروسکم را توی بغل و زیر چادر می گرفتم آن وقت احساس می کردم بزرگتر به نظر می رسم و به قولی خانم شده ام.اصلا از بچگی چادر را دوست داشتم آرزو داشتم یک چادر مشکی داشته باشم. بعدها که بزرگتر شدم ، تقریبا می خواستم بروم کلاس پنجم به آرزوم رسیدم و رسما صاحب یک چادرمشکی شدم.

, شبکه اطلاع رسانی دانا,

از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم .دیگر چادرم شده بود جزئی از وجودم. حتی با اینکه اوایل نمی توانستم آن را جمع و جور کنم و پایین آن حسابی خاکی می شدباز احساس رضایت و لذت خاصی داشتم.

,

من چادرم را زیاد از حد دوست دارم شاید باور نکنید گاهی اوقات که از بیرون به منزل بر میگردم وقتی چادرم را بر میدارم آن را می بوسم و کنار می گذارم چون تاج افتخار من است و مانند دژی پولادین نگاه های آلوده دیگران را پس میزند ، ضامن حضور همراه با آرامش و سالم من در کارهای اجتماعی است و حریت و آزادی توام با حجاب برایم به ارمغان می آورد.بگذارید برای اینکه عشق به چادرم برایتان باور کردنی بشود خاطره ای برایتان تعریف کنم :

,

حدود سال 80 یا 81 بود که شایعه آمدن زلزله در شهر ما زیاد بود البته زلزله ای ضعیف هم شهرمان را لرزاند آن زمان در منازل سازمانی زندگی می کردیم یک روز در پا گرد ساختمان با خانم های همسایه درباره زلزله صحبت می کردیم که این سؤال بین ما مطرح شد: اگر زلزله بیاید اولین چیزی که با خود برمیدارید چیست؟ هر کدام از خانمها نظری داشتند ، نوبت به من که رسید با تمام وجود و صداقت کامل گفتم من اول چادرم را بر میدارم بعد دست کودک خردسالم را می گیرم و از زلزله فرار می کنم.

,

یکی دوتا از خانمها که نسبت به حجاب کم اهمیت بودند رو به من کردند و گفتند : شما چقدر سطحی فکر می کنید فکر شما مال افراد امل است اما من قاطعانه به آنان جواب دادم اگر چادری بودن املی به حساب می آید من به آن افتخار میکنم.

,

حال پس از سالها حرمت نهادن به چادر و عشق عمیق و آگاهانه نسبت به آن ، درخت عفاف و حجاب به ثمر نشسته و میوه ای شیرین داده است آری دختر نوجوانم علاقه ای وافر و وصف نشدنی به چادر خویش دارد و من با نگاه به قامت محبوب ، به عفاف و حجاب وی احساس غرور و شادمانی دارم.

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه