اخبار داغ
  1. ابهام چند صد میلیاردی در شرکتهای صندوق بیمه عشایر | به نام روستائیان به کام میدری و رفقا + سند
  2. پلیس با همه توان پای کار تأمین امنیت دانش‌آموزان است
  3. آینه‌ای در برابر هشت سال پایداری؛ تکاپوی یک ژانر برای ماندگاری
  4. «رئیس‌جمهور در میدان» برای زلنسکی؛ «گفت‌وگو نکنیم، چه کنیم؟» برای پزشکیان
  5. یک بام و دو هوای سازندگی/ مقاومت برای اوکراین خوب است برای ایران نه!
  6. پایان هژمونی در سایه هزینه‌ها: چگونه جنگ ۴۰ روزه معادله قدرت جهانی را وارونه کرد
  7. اول مهر در میناب؛ زنگ مدرسه‌ای که زیر آوار خاموش شد
  8. از سخنرانی رهبر شهید تا ایستادگی شهید رئیسی؛ روایت مقاومت ایران در سازمان ملل
  9. وقتی ایران از تریبون تهدید عبور کرد؛ پاسخ قاطع تهران به نمایش جنگ‌طلبانه ترامپ در سازمان ملل
  10. پیام رهبر معظم انقلاب در پی ارتحال حضرت آیت‌الله‌العظمی شبیری
  11. رئیس‌جمهور به نیویورک سفر کرد
  12. متحدان واشنگتن پس از جنگ با ایران؛ به دنبال گزینه‌های مستقل
  13. روایتی از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹؛ روزی که آسمان بوی باروت گرفت و خاک، آغوش غیرت شد
  14. چرا آموزش برای خانواده‌های کارگری به کابوس تبدیل شده است؟
  15. تهدیدهای ترامپ عملیات روانی است/ گلوی ترامپ را در تنگه هرمز می فشاریم
  16. گرداب غرب آسیا ترامپ را خواهد بلعید/ چرا سگ زرد دوباره ایران را تهدید کرده است؟
  17. کلیات طرح افزایش اعتبار کالابرگ تصویب شد
  18. طعم تلخ شکست‌های بیشتر را بر متجاوزان خواهیم چشاند
  19. کشف حدود ۶ تن انواع مواد مخدر از ابتدای سال/ ۱۰۹ باند مواد مخدر متلاشی شد
  20. نقدی بر مجموعه‌ی «مرد 3000 چهره»/ پایان ساعت‌های خوش مدیری در تلویزیون

یادش بخیر روزهایی که مادر نبودم

یادش بخیر روزهایی که مادر نبودم
گیرم زن مسئولیت مهم دیگری هم داشته باشد، اما باید مادری و همسری را مسئولیت اول و اصلی خودش بداند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از کاشان اول، گیرم زن مسئولیت مهم دیگری هم داشته باشد، اما باید مادری و همسری را مسئولیت اول و اصلی خودش بداند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, کاشان اول,

دختر خانمی را می شناختم که بسیار دوست دار دانایی و مطالعه بود؛ دکترای ژنتیک داشت و تمام زندگیش پر بود از پژوهش و علم و تحقیق؛ ازدواج کرد و صاحب فرزند شد، اما با وجود آن همه برتری علمی ای که در خود نسبت به سایرین می دید، دچار تناقض شده بود که چطور می تواند تمام آن زحمت ها و مطالعات را برای مدتی کنار بگذارد و به شکل گرفتن روح کوچک فرزندش بپردازد.

,

فقط در دو ماه اول عکس پروفایل تلگرامش بود: یادش بخیر شب هایی که تا صبح راحت می خوابیدیم!! القصه، هر بار که می دیدمش بچه اش دست خودش نبود و دیگران در بزرگ کردنش به او بسیار!!! یاری می رساندند؛ به این بچه هر کسی هر چیزی را در هر ساعتی می خوراند و هیچ ساعت منظمی برای خواب و خوراک نداشت؛ بعد هم که طفلک معصوم از نفخ معده به خود می پیچید و تمام شب گریه می کرد، مادر جانش عکس پروفایل تلگرام خود را غضب ناک تر جلوه می داد؛ به این می اندیشم که این مادر های امروزی عجب دل پر طاقتی دارند که طفل معصومشان در مهد کودک ها و یا دست اقوام بزرگ می شود؛ گویی مسئولیت های اصلی و ویژه ذاتمان را از یاد برده ایم.

,

انتهای پیام/رض

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه