اخبار داغ
  1. ابهام چند صد میلیاردی در شرکتهای صندوق بیمه عشایر | به نام روستائیان به کام میدری و رفقا + سند
  2. پلیس با همه توان پای کار تأمین امنیت دانش‌آموزان است
  3. آینه‌ای در برابر هشت سال پایداری؛ تکاپوی یک ژانر برای ماندگاری
  4. «رئیس‌جمهور در میدان» برای زلنسکی؛ «گفت‌وگو نکنیم، چه کنیم؟» برای پزشکیان
  5. یک بام و دو هوای سازندگی/ مقاومت برای اوکراین خوب است برای ایران نه!
  6. پایان هژمونی در سایه هزینه‌ها: چگونه جنگ ۴۰ روزه معادله قدرت جهانی را وارونه کرد
  7. اول مهر در میناب؛ زنگ مدرسه‌ای که زیر آوار خاموش شد
  8. از سخنرانی رهبر شهید تا ایستادگی شهید رئیسی؛ روایت مقاومت ایران در سازمان ملل
  9. وقتی ایران از تریبون تهدید عبور کرد؛ پاسخ قاطع تهران به نمایش جنگ‌طلبانه ترامپ در سازمان ملل
  10. پیام رهبر معظم انقلاب در پی ارتحال حضرت آیت‌الله‌العظمی شبیری
  11. رئیس‌جمهور به نیویورک سفر کرد
  12. متحدان واشنگتن پس از جنگ با ایران؛ به دنبال گزینه‌های مستقل
  13. روایتی از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹؛ روزی که آسمان بوی باروت گرفت و خاک، آغوش غیرت شد
  14. چرا آموزش برای خانواده‌های کارگری به کابوس تبدیل شده است؟
  15. تهدیدهای ترامپ عملیات روانی است/ گلوی ترامپ را در تنگه هرمز می فشاریم
  16. گرداب غرب آسیا ترامپ را خواهد بلعید/ چرا سگ زرد دوباره ایران را تهدید کرده است؟
  17. کلیات طرح افزایش اعتبار کالابرگ تصویب شد
  18. طعم تلخ شکست‌های بیشتر را بر متجاوزان خواهیم چشاند
  19. کشف حدود ۶ تن انواع مواد مخدر از ابتدای سال/ ۱۰۹ باند مواد مخدر متلاشی شد
  20. نقدی بر مجموعه‌ی «مرد 3000 چهره»/ پایان ساعت‌های خوش مدیری در تلویزیون

رزمندگانی که هنوز ناشناخته مانده اند/ وقتی همسر فرماندهان به دفاع آمدند

رزمندگانی که هنوز ناشناخته مانده اند/ وقتی همسر فرماندهان به دفاع آمدند
وقتی که خانم ها را به اهواز آوردیم، دیگر نیاز نبود مانند سایر رزمندگان، برای دیدار خانواده به پشت جبهه برویم اگر هم می رفتیم، سالی یکبار بیشتر نبود؛ بنابراین می توان گفت این گروه از خانم ها به طور مستقیم در اداره ی جنگ نقش بسزایی داشتند و فرماندهان و مسئولین را یاری رساندند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از زنان کویر ، در زمان جنگ، بسیاری از فرماندهان و مسئولین لشکر41 ثارالله خانواده خود را به اهواز می بردند، یکی از فرماندهان لشکر که بیش از 60 ماه از عمر خویش را در جبهه های جنگ(غرب و جنوب) گذرانده است می گوید:

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, زنان کویر,

«ابتدا خیلی از ما تصور می کردیم که جنگ طولانی نمی شود و به زودی پایان می رسد و ما دنبال خانواده و زندگی می رویم اما نه تنها چنین نشد بلکه نبرد هشت سال طول کشید یعنی دو برابر جنگ جهانی اول.

علاوه بر نیروهای مردمی که به صورت موقت به جبهه می آمدند، لشکر 41 ثارالله به نیروی کادر ثابت نیاز زیاد داشت و گروهی به عنوان مسئول و فرمانده، در راس قرار گرفتند.این گروه بنا به ضرورت می بایست دائما در جبهه بمانند.

لذا این جمعیت که تعدادشان به 50 الی 60 نفر می رسید تصمیم گرفتند خانواده هایشان را به اهواز بیارند و این کار را نیز انجام دادند.

به یاد دارم ابتدا سردار سلیمانی(فرمانده لشکر)، سردار فتاحی،سردار رحیمی و ...، خانواده هایشان را به اهواز آوردند و من هم با خانواده به این جمع پیوستم.

وقتی که خانم ها را به اهواز آوردیم، دیگر نیاز نبود مانند سایر رزمندگان، برای دیدار خانواده به پشت جبهه برویم اگر هم می رفتیم، سالی یکبار بیشتر نبود.

بنابراین می توان گفت این گروه از خانم ها به طور مستقیم در اداره ی جنگ نقش بسزایی داشتند و فرماندهان و مسئولین را یاری رساندند.

گرچه زندگی در اهواز، که دائما مورد تهاجم هواپیماهای دشمن قرار داشت برای آنان بسیار دشوار و خطرناک بود، البته این دسته از خانم ها که عموما جوان و به اصطلاح « نوخانه» بودند، در اهواز بیکار نمی نشستند بلکه کارهای مختلفی را به نفع جبهه و در راستای کمک به رزمندگان انجام می دادند.»

در مورد فعالیت های همسران فرماندهان، خانم صدیقه انجم شعاع، که چندین سال همراه با همسرش ابراهیم یزدی به اهواز رفته است، می گوید: « ما ابتدا در مکانی بودیم که به آن موقعیت "عمه" می گفتند، مستقر شدیم و ساکن شدیم.

در آنجا شرایط زندگی دشوار بود، ما معمولا از زمان عملیات باخبر بودیم لذا دغدغه سلامت همسرانمان را داشتیم، در بسیاری از موارد هم شاهد پرواز هواپیماهای عراقی بر فراز آسمان بودیم که نقاطی از شهر را بمباران می کردند.

آن جا گاهی اوقات برای رزمندگان کارهای فرهنگی انجام می دادیم. به یاد دارم، گاهی چندین توپ پارچه می دادند و ما از آنها جانماز درست می کردیم؛ در بعضی اوقات کامیونی از پشه بند به ما می دادند که آنها را می شستیم.

زندگی در اهواز توام با خوشی و غم بود، در آنجا بودیم که برادران فرمانده حاج مهدی طیاری، علی حاجبی، حسین تاجیک، علیار شول و منصور حسنی شهید شدند و همسران آنها صبورانه پیکر عزیزان خود را به پشت جبهه منتقل کردند.»

برگرفته از کتاب: زن کرمانی، روشنای زندگانی

انتهای پیام/

,

«ابتدا خیلی از ما تصور می کردیم که جنگ طولانی نمی شود و به زودی پایان می رسد و ما دنبال خانواده و زندگی می رویم اما نه تنها چنین نشد بلکه نبرد هشت سال طول کشید یعنی دو برابر جنگ جهانی اول.

علاوه بر نیروهای مردمی که به صورت موقت به جبهه می آمدند، لشکر 41 ثارالله به نیروی کادر ثابت نیاز زیاد داشت و گروهی به عنوان مسئول و فرمانده، در راس قرار گرفتند.این گروه بنا به ضرورت می بایست دائما در جبهه بمانند.

لذا این جمعیت که تعدادشان به 50 الی 60 نفر می رسید تصمیم گرفتند خانواده هایشان را به اهواز بیارند و این کار را نیز انجام دادند.

به یاد دارم ابتدا سردار سلیمانی(فرمانده لشکر)، سردار فتاحی،سردار رحیمی و ...، خانواده هایشان را به اهواز آوردند و من هم با خانواده به این جمع پیوستم.

وقتی که خانم ها را به اهواز آوردیم، دیگر نیاز نبود مانند سایر رزمندگان، برای دیدار خانواده به پشت جبهه برویم اگر هم می رفتیم، سالی یکبار بیشتر نبود.

بنابراین می توان گفت این گروه از خانم ها به طور مستقیم در اداره ی جنگ نقش بسزایی داشتند و فرماندهان و مسئولین را یاری رساندند.

گرچه زندگی در اهواز، که دائما مورد تهاجم هواپیماهای دشمن قرار داشت برای آنان بسیار دشوار و خطرناک بود، البته این دسته از خانم ها که عموما جوان و به اصطلاح « نوخانه» بودند، در اهواز بیکار نمی نشستند بلکه کارهای مختلفی را به نفع جبهه و در راستای کمک به رزمندگان انجام می دادند.»

در مورد فعالیت های همسران فرماندهان، خانم صدیقه انجم شعاع، که چندین سال همراه با همسرش ابراهیم یزدی به اهواز رفته است، می گوید: « ما ابتدا در مکانی بودیم که به آن موقعیت "عمه" می گفتند، مستقر شدیم و ساکن شدیم.

در آنجا شرایط زندگی دشوار بود، ما معمولا از زمان عملیات باخبر بودیم لذا دغدغه سلامت همسرانمان را داشتیم، در بسیاری از موارد هم شاهد پرواز هواپیماهای عراقی بر فراز آسمان بودیم که نقاطی از شهر را بمباران می کردند.

آن جا گاهی اوقات برای رزمندگان کارهای فرهنگی انجام می دادیم. به یاد دارم، گاهی چندین توپ پارچه می دادند و ما از آنها جانماز درست می کردیم؛ در بعضی اوقات کامیونی از پشه بند به ما می دادند که آنها را می شستیم.

زندگی در اهواز توام با خوشی و غم بود، در آنجا بودیم که برادران فرمانده حاج مهدی طیاری، علی حاجبی، حسین تاجیک، علیار شول و منصور حسنی شهید شدند و همسران آنها صبورانه پیکر عزیزان خود را به پشت جبهه منتقل کردند.»

برگرفته از کتاب: زن کرمانی، روشنای زندگانی

انتهای پیام/

,

«ابتدا خیلی از ما تصور می کردیم که جنگ طولانی نمی شود و به زودی پایان می رسد و ما دنبال خانواده و زندگی می رویم اما نه تنها چنین نشد بلکه نبرد هشت سال طول کشید یعنی دو برابر جنگ جهانی اول.

علاوه بر نیروهای مردمی که به صورت موقت به جبهه می آمدند، لشکر 41 ثارالله به نیروی کادر ثابت نیاز زیاد داشت و گروهی به عنوان مسئول و فرمانده، در راس قرار گرفتند.این گروه بنا به ضرورت می بایست دائما در جبهه بمانند.

لذا این جمعیت که تعدادشان به 50 الی 60 نفر می رسید تصمیم گرفتند خانواده هایشان را به اهواز بیارند و این کار را نیز انجام دادند.

به یاد دارم ابتدا سردار سلیمانی(فرمانده لشکر)، سردار فتاحی،سردار رحیمی و ...، خانواده هایشان را به اهواز آوردند و من هم با خانواده به این جمع پیوستم.

وقتی که خانم ها را به اهواز آوردیم، دیگر نیاز نبود مانند سایر رزمندگان، برای دیدار خانواده به پشت جبهه برویم اگر هم می رفتیم، سالی یکبار بیشتر نبود.

بنابراین می توان گفت این گروه از خانم ها به طور مستقیم در اداره ی جنگ نقش بسزایی داشتند و فرماندهان و مسئولین را یاری رساندند.

گرچه زندگی در اهواز، که دائما مورد تهاجم هواپیماهای دشمن قرار داشت برای آنان بسیار دشوار و خطرناک بود، البته این دسته از خانم ها که عموما جوان و به اصطلاح « نوخانه» بودند، در اهواز بیکار نمی نشستند بلکه کارهای مختلفی را به نفع جبهه و در راستای کمک به رزمندگان انجام می دادند.»

در مورد فعالیت های همسران فرماندهان، خانم صدیقه انجم شعاع، که چندین سال همراه با همسرش ابراهیم یزدی به اهواز رفته است، می گوید: « ما ابتدا در مکانی بودیم که به آن موقعیت "عمه" می گفتند، مستقر شدیم و ساکن شدیم.

در آنجا شرایط زندگی دشوار بود، ما معمولا از زمان عملیات باخبر بودیم لذا دغدغه سلامت همسرانمان را داشتیم، در بسیاری از موارد هم شاهد پرواز هواپیماهای عراقی بر فراز آسمان بودیم که نقاطی از شهر را بمباران می کردند.

آن جا گاهی اوقات برای رزمندگان کارهای فرهنگی انجام می دادیم. به یاد دارم، گاهی چندین توپ پارچه می دادند و ما از آنها جانماز درست می کردیم؛ در بعضی اوقات کامیونی از پشه بند به ما می دادند که آنها را می شستیم.

زندگی در اهواز توام با خوشی و غم بود، در آنجا بودیم که برادران فرمانده حاج مهدی طیاری، علی حاجبی، حسین تاجیک، علیار شول و منصور حسنی شهید شدند و همسران آنها صبورانه پیکر عزیزان خود را به پشت جبهه منتقل کردند.»

برگرفته از کتاب: زن کرمانی، روشنای زندگانی

انتهای پیام/

,

«ابتدا خیلی از ما تصور می کردیم که جنگ طولانی نمی شود و به زودی پایان می رسد و ما دنبال خانواده و زندگی می رویم اما نه تنها چنین نشد بلکه نبرد هشت سال طول کشید یعنی دو برابر جنگ جهانی اول.

علاوه بر نیروهای مردمی که به صورت موقت به جبهه می آمدند، لشکر 41 ثارالله به نیروی کادر ثابت نیاز زیاد داشت و گروهی به عنوان مسئول و فرمانده، در راس قرار گرفتند.این گروه بنا به ضرورت می بایست دائما در جبهه بمانند.

لذا این جمعیت که تعدادشان به 50 الی 60 نفر می رسید تصمیم گرفتند خانواده هایشان را به اهواز بیارند و این کار را نیز انجام دادند.

به یاد دارم ابتدا سردار سلیمانی(فرمانده لشکر)، سردار فتاحی،سردار رحیمی و ...، خانواده هایشان را به اهواز آوردند و من هم با خانواده به این جمع پیوستم.

وقتی که خانم ها را به اهواز آوردیم، دیگر نیاز نبود مانند سایر رزمندگان، برای دیدار خانواده به پشت جبهه برویم اگر هم می رفتیم، سالی یکبار بیشتر نبود.

بنابراین می توان گفت این گروه از خانم ها به طور مستقیم در اداره ی جنگ نقش بسزایی داشتند و فرماندهان و مسئولین را یاری رساندند.

گرچه زندگی در اهواز، که دائما مورد تهاجم هواپیماهای دشمن قرار داشت برای آنان بسیار دشوار و خطرناک بود، البته این دسته از خانم ها که عموما جوان و به اصطلاح « نوخانه» بودند، در اهواز بیکار نمی نشستند بلکه کارهای مختلفی را به نفع جبهه و در راستای کمک به رزمندگان انجام می دادند.»

در مورد فعالیت های همسران فرماندهان، خانم صدیقه انجم شعاع، که چندین سال همراه با همسرش ابراهیم یزدی به اهواز رفته است، می گوید: « ما ابتدا در مکانی بودیم که به آن موقعیت "عمه" می گفتند، مستقر شدیم و ساکن شدیم.

در آنجا شرایط زندگی دشوار بود، ما معمولا از زمان عملیات باخبر بودیم لذا دغدغه سلامت همسرانمان را داشتیم، در بسیاری از موارد هم شاهد پرواز هواپیماهای عراقی بر فراز آسمان بودیم که نقاطی از شهر را بمباران می کردند.

آن جا گاهی اوقات برای رزمندگان کارهای فرهنگی انجام می دادیم. به یاد دارم، گاهی چندین توپ پارچه می دادند و ما از آنها جانماز درست می کردیم؛ در بعضی اوقات کامیونی از پشه بند به ما می دادند که آنها را می شستیم.

زندگی در اهواز توام با خوشی و غم بود، در آنجا بودیم که برادران فرمانده حاج مهدی طیاری، علی حاجبی، حسین تاجیک، علیار شول و منصور حسنی شهید شدند و همسران آنها صبورانه پیکر عزیزان خود را به پشت جبهه منتقل کردند.»

برگرفته از کتاب: زن کرمانی، روشنای زندگانی

انتهای پیام/

,

«ابتدا خیلی از ما تصور می کردیم که جنگ طولانی نمی شود و به زودی پایان می رسد و ما دنبال خانواده و زندگی می رویم اما نه تنها چنین نشد بلکه نبرد هشت سال طول کشید یعنی دو برابر جنگ جهانی اول.

علاوه بر نیروهای مردمی که به صورت موقت به جبهه می آمدند، لشکر 41 ثارالله به نیروی کادر ثابت نیاز زیاد داشت و گروهی به عنوان مسئول و فرمانده، در راس قرار گرفتند.این گروه بنا به ضرورت می بایست دائما در جبهه بمانند.

لذا این جمعیت که تعدادشان به 50 الی 60 نفر می رسید تصمیم گرفتند خانواده هایشان را به اهواز بیارند و این کار را نیز انجام دادند.

به یاد دارم ابتدا سردار سلیمانی(فرمانده لشکر)، سردار فتاحی،سردار رحیمی و ...، خانواده هایشان را به اهواز آوردند و من هم با خانواده به این جمع پیوستم.

وقتی که خانم ها را به اهواز آوردیم، دیگر نیاز نبود مانند سایر رزمندگان، برای دیدار خانواده به پشت جبهه برویم اگر هم می رفتیم، سالی یکبار بیشتر نبود.

بنابراین می توان گفت این گروه از خانم ها به طور مستقیم در اداره ی جنگ نقش بسزایی داشتند و فرماندهان و مسئولین را یاری رساندند.

گرچه زندگی در اهواز، که دائما مورد تهاجم هواپیماهای دشمن قرار داشت برای آنان بسیار دشوار و خطرناک بود، البته این دسته از خانم ها که عموما جوان و به اصطلاح « نوخانه» بودند، در اهواز بیکار نمی نشستند بلکه کارهای مختلفی را به نفع جبهه و در راستای کمک به رزمندگان انجام می دادند.»

در مورد فعالیت های همسران فرماندهان، خانم صدیقه انجم شعاع، که چندین سال همراه با همسرش ابراهیم یزدی به اهواز رفته است، می گوید: « ما ابتدا در مکانی بودیم که به آن موقعیت "عمه" می گفتند، مستقر شدیم و ساکن شدیم.

در آنجا شرایط زندگی دشوار بود، ما معمولا از زمان عملیات باخبر بودیم لذا دغدغه سلامت همسرانمان را داشتیم، در بسیاری از موارد هم شاهد پرواز هواپیماهای عراقی بر فراز آسمان بودیم که نقاطی از شهر را بمباران می کردند.

آن جا گاهی اوقات برای رزمندگان کارهای فرهنگی انجام می دادیم. به یاد دارم، گاهی چندین توپ پارچه می دادند و ما از آنها جانماز درست می کردیم؛ در بعضی اوقات کامیونی از پشه بند به ما می دادند که آنها را می شستیم.

زندگی در اهواز توام با خوشی و غم بود، در آنجا بودیم که برادران فرمانده حاج مهدی طیاری، علی حاجبی، حسین تاجیک، علیار شول و منصور حسنی شهید شدند و همسران آنها صبورانه پیکر عزیزان خود را به پشت جبهه منتقل کردند.»

برگرفته از کتاب: زن کرمانی، روشنای زندگانی

انتهای پیام/

,

«ابتدا خیلی از ما تصور می کردیم که جنگ طولانی نمی شود و به زودی پایان می رسد و ما دنبال خانواده و زندگی می رویم اما نه تنها چنین نشد بلکه نبرد هشت سال طول کشید یعنی دو برابر جنگ جهانی اول.

علاوه بر نیروهای مردمی که به صورت موقت به جبهه می آمدند، لشکر 41 ثارالله به نیروی کادر ثابت نیاز زیاد داشت و گروهی به عنوان مسئول و فرمانده، در راس قرار گرفتند.این گروه بنا به ضرورت می بایست دائما در جبهه بمانند.

لذا این جمعیت که تعدادشان به 50 الی 60 نفر می رسید تصمیم گرفتند خانواده هایشان را به اهواز بیارند و این کار را نیز انجام دادند.

به یاد دارم ابتدا سردار سلیمانی(فرمانده لشکر)، سردار فتاحی،سردار رحیمی و ...، خانواده هایشان را به اهواز آوردند و من هم با خانواده به این جمع پیوستم.

وقتی که خانم ها را به اهواز آوردیم، دیگر نیاز نبود مانند سایر رزمندگان، برای دیدار خانواده به پشت جبهه برویم اگر هم می رفتیم، سالی یکبار بیشتر نبود.

بنابراین می توان گفت این گروه از خانم ها به طور مستقیم در اداره ی جنگ نقش بسزایی داشتند و فرماندهان و مسئولین را یاری رساندند.

گرچه زندگی در اهواز، که دائما مورد تهاجم هواپیماهای دشمن قرار داشت برای آنان بسیار دشوار و خطرناک بود، البته این دسته از خانم ها که عموما جوان و به اصطلاح « نوخانه» بودند، در اهواز بیکار نمی نشستند بلکه کارهای مختلفی را به نفع جبهه و در راستای کمک به رزمندگان انجام می دادند.»

در مورد فعالیت های همسران فرماندهان، خانم صدیقه انجم شعاع، که چندین سال همراه با همسرش ابراهیم یزدی به اهواز رفته است، می گوید: « ما ابتدا در مکانی بودیم که به آن موقعیت "عمه" می گفتند، مستقر شدیم و ساکن شدیم.

در آنجا شرایط زندگی دشوار بود، ما معمولا از زمان عملیات باخبر بودیم لذا دغدغه سلامت همسرانمان را داشتیم، در بسیاری از موارد هم شاهد پرواز هواپیماهای عراقی بر فراز آسمان بودیم که نقاطی از شهر را بمباران می کردند.

آن جا گاهی اوقات برای رزمندگان کارهای فرهنگی انجام می دادیم. به یاد دارم، گاهی چندین توپ پارچه می دادند و ما از آنها جانماز درست می کردیم؛ در بعضی اوقات کامیونی از پشه بند به ما می دادند که آنها را می شستیم.

زندگی در اهواز توام با خوشی و غم بود، در آنجا بودیم که برادران فرمانده حاج مهدی طیاری، علی حاجبی، حسین تاجیک، علیار شول و منصور حسنی شهید شدند و همسران آنها صبورانه پیکر عزیزان خود را به پشت جبهه منتقل کردند.»

برگرفته از کتاب: زن کرمانی، روشنای زندگانی

انتهای پیام/

,

«ابتدا خیلی از ما تصور می کردیم که جنگ طولانی نمی شود و به زودی پایان می رسد و ما دنبال خانواده و زندگی می رویم اما نه تنها چنین نشد بلکه نبرد هشت سال طول کشید یعنی دو برابر جنگ جهانی اول.

,

علاوه بر نیروهای مردمی که به صورت موقت به جبهه می آمدند، لشکر 41 ثارالله به نیروی کادر ثابت نیاز زیاد داشت و گروهی به عنوان مسئول و فرمانده، در راس قرار گرفتند.این گروه بنا به ضرورت می بایست دائما در جبهه بمانند.

,

لذا این جمعیت که تعدادشان به 50 الی 60 نفر می رسید تصمیم گرفتند خانواده هایشان را به اهواز بیارند و این کار را نیز انجام دادند.

,

به یاد دارم ابتدا سردار سلیمانی(فرمانده لشکر)، سردار فتاحی،سردار رحیمی و ...، خانواده هایشان را به اهواز آوردند و من هم با خانواده به این جمع پیوستم.

,

وقتی که خانم ها را به اهواز آوردیم، دیگر نیاز نبود مانند سایر رزمندگان، برای دیدار خانواده به پشت جبهه برویم اگر هم می رفتیم، سالی یکبار بیشتر نبود.

,

بنابراین می توان گفت این گروه از خانم ها به طور مستقیم در اداره ی جنگ نقش بسزایی داشتند و فرماندهان و مسئولین را یاری رساندند.

,

گرچه زندگی در اهواز، که دائما مورد تهاجم هواپیماهای دشمن قرار داشت برای آنان بسیار دشوار و خطرناک بود، البته این دسته از خانم ها که عموما جوان و به اصطلاح « نوخانه» بودند، در اهواز بیکار نمی نشستند بلکه کارهای مختلفی را به نفع جبهه و در راستای کمک به رزمندگان انجام می دادند.»

,

در مورد فعالیت های همسران فرماندهان، خانم صدیقه انجم شعاع، که چندین سال همراه با همسرش ابراهیم یزدی به اهواز رفته است، می گوید: « ما ابتدا در مکانی بودیم که به آن موقعیت "عمه" می گفتند، مستقر شدیم و ساکن شدیم.

,

در آنجا شرایط زندگی دشوار بود، ما معمولا از زمان عملیات باخبر بودیم لذا دغدغه سلامت همسرانمان را داشتیم، در بسیاری از موارد هم شاهد پرواز هواپیماهای عراقی بر فراز آسمان بودیم که نقاطی از شهر را بمباران می کردند.

,

آن جا گاهی اوقات برای رزمندگان کارهای فرهنگی انجام می دادیم. به یاد دارم، گاهی چندین توپ پارچه می دادند و ما از آنها جانماز درست می کردیم؛ در بعضی اوقات کامیونی از پشه بند به ما می دادند که آنها را می شستیم.

,

زندگی در اهواز توام با خوشی و غم بود، در آنجا بودیم که برادران فرمانده حاج مهدی طیاری، علی حاجبی، حسین تاجیک، علیار شول و منصور حسنی شهید شدند و همسران آنها صبورانه پیکر عزیزان خود را به پشت جبهه منتقل کردند.»

,

برگرفته از کتاب: زن کرمانی، روشنای زندگانی

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه