اخبار داغ
  1. ابهام چند صد میلیاردی در شرکتهای صندوق بیمه عشایر | به نام روستائیان به کام میدری و رفقا + سند
  2. پلیس با همه توان پای کار تأمین امنیت دانش‌آموزان است
  3. آینه‌ای در برابر هشت سال پایداری؛ تکاپوی یک ژانر برای ماندگاری
  4. «رئیس‌جمهور در میدان» برای زلنسکی؛ «گفت‌وگو نکنیم، چه کنیم؟» برای پزشکیان
  5. یک بام و دو هوای سازندگی/ مقاومت برای اوکراین خوب است برای ایران نه!
  6. پایان هژمونی در سایه هزینه‌ها: چگونه جنگ ۴۰ روزه معادله قدرت جهانی را وارونه کرد
  7. اول مهر در میناب؛ زنگ مدرسه‌ای که زیر آوار خاموش شد
  8. از سخنرانی رهبر شهید تا ایستادگی شهید رئیسی؛ روایت مقاومت ایران در سازمان ملل
  9. وقتی ایران از تریبون تهدید عبور کرد؛ پاسخ قاطع تهران به نمایش جنگ‌طلبانه ترامپ در سازمان ملل
  10. پیام رهبر معظم انقلاب در پی ارتحال حضرت آیت‌الله‌العظمی شبیری
  11. رئیس‌جمهور به نیویورک سفر کرد
  12. متحدان واشنگتن پس از جنگ با ایران؛ به دنبال گزینه‌های مستقل
  13. روایتی از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹؛ روزی که آسمان بوی باروت گرفت و خاک، آغوش غیرت شد
  14. چرا آموزش برای خانواده‌های کارگری به کابوس تبدیل شده است؟
  15. تهدیدهای ترامپ عملیات روانی است/ گلوی ترامپ را در تنگه هرمز می فشاریم
  16. گرداب غرب آسیا ترامپ را خواهد بلعید/ چرا سگ زرد دوباره ایران را تهدید کرده است؟
  17. کلیات طرح افزایش اعتبار کالابرگ تصویب شد
  18. طعم تلخ شکست‌های بیشتر را بر متجاوزان خواهیم چشاند
  19. کشف حدود ۶ تن انواع مواد مخدر از ابتدای سال/ ۱۰۹ باند مواد مخدر متلاشی شد
  20. نقدی بر مجموعه‌ی «مرد 3000 چهره»/ پایان ساعت‌های خوش مدیری در تلویزیون

یادداشت

دوستی که تمام زندگیم شده

دوستی که تمام زندگیم شده
تنها شدم ولی آخر دوست واقعی ام رو پیدا کردم، این دوستم حالا معنی و تمام زندگی ام شده و من خیلی خوشحالم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از “موج چهارم”:یادم میاد اوایل ترم اول احساس دلهره ی زیادی داشتم، احساس تنهایی و خیلی احساسات دیگری که به شدت آزارم می داد ولی، در هر صورت زمان که گذشت اوضاع بهتر شد چون با محیط آشنا شدم، دوستان جدید پیدا کردم و خیلی اتفاقاتی که باعث دلگرمیم شدند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, موج چهارم,

روزهای اول دانشگاه وقتی زمان به اذان ظهر نزدیک می شد واقعاً وجودم پر از استرس می شد و لحظه های نزدیک به اذان آزارم می داد.

,

سکشن ۱۰ تا ۱۲ تمام شد و با همکلاسی هایم از در دانشکده بیرون اومدیم و میخواستیم بریم به طرف سلف، چند قدم بیشتر از در دانشکده بیرون نیومدیم که صدای اذان رو شنیدم و یک لحظه مکث کردم، بعد با دوستام به طرف سلف به راه افتادم و بعد از خوردن غذا و استراحت وقت شروع سکشن بعدی رسید.

,

انگار هنوز صدای اذان در گوشم زمزمه می شد اما هنوز نمازم رو نخونده بودم ؛ بعد از کلاس های بعدظهر و نزدیک غروب به خوابگاه رسیدم، خیلی سریع نمازم رو خوندم اما یک بغض عجیب گلویم رو گرفته بود و روزهای زیادی این طور برایم سپری شد.

,

یک روز نزدیک غروب که از دانشگاه اومدم و نماز خوندم اون بغض دیگه شکست و روی سجده ام کلی گریه کردم، من عادت داشتم نمازم رو اول وقت بخونم.

,

روز بعد وقتی کلاسم تموم شد صدای اذان رو که شنیدم بلافاصله راهم  رو از دوستام جدا کردم و رفتم به سمت مسجد دانشگاه، روزهای دیگه هم همین طور و وقتی به دوستام میگفتم میخوام برم نماز بخونم اکثراً تعجب می کردند چون به تیپم نمی اومد نمازم رو اول وقت بخونم ولی ؛ من عاشق این بودم که نمازم رو اول وقت بخونم چون از بچگی این کار رو انجام می دادم و تنها نقطه ی اتصالم با خدا بود.

,

چقدر اوایل برایم سخت بود تو دانشگاه، تو خوابگاه، تو بازار، وقتی با دوستام بودم خیلی سخت بود اما الان دیگه ترم هفتم و وقتی صدای اذان رو می شنوم هر جا باشم سعی می کنم خودم رو به نماز برسونم.

,

با نماز اول وقتم خیلی از دوستامو از دست دادم، خیلی جاها تیکه خوردم و دلم شکست ؛ تنها شدم ولی آخر دوست واقعی ام رو پیدا کردم، “نماز” ؛ این دوستم حالا معنی و تمام زندگی ام شده و من خیلی خوشحالم.

,

نمیگم نماز کل دینداری یک فرد است نه ؛ ولی باید به عقاید دیگران احترام گذاشت، دانشگاه هم میتونه خوبی های شما رو ازتون بگیره و هم میتونه بهتون کلی خوبی بده ؛ تصمیم با شماست.

,

مراقب خودتون باشید…

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه