به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از آناج، حادثهی تلخ قطار تبریز-مشهد به اندازهای فاجعهبار بود که حتی گذشت زمان و عذرخواهی مسئولین نیز نتوانست تسکینی بر آلام زخم دیدهها باشد اما طنینِ نوای سوزناکِ «حسین یارالاریوه قربان...» در صبحِ چهارشنبه و فریادِ توأم با گریهی خانوادههای جانباختگان تا حدِ زیادی از آلام آنان کاست و شکوهِ تشییع بر قلبهایشان دلگرمی داد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج,آنچه که برای عموم مردم اهمیت داشت جانباختگان انسانها بود و برایشان فرقی نمیکرد این آدمها چند سال داشتند و چه آرزوهایی را در سر میپروراندند لکن با اندکی تامل و جستوجو در بین متوفیها به اسمهایی رسیدیم و تصاویری را مشاهده کردیم که بر دردِ دردمندها افزود.
,قطعاً هیچکس به اندازهی خانوادهی جانباختگان از وقوعِ این فاجعه زخم ندید و اَحدی را نیز نمیتوان یافت که بتواند تماماً خویشاوندان متوفیها را درک نماید و آنان را دعوت به فراموشی خاطرههایی نماید که تا اَبد در اذهانشان باقی خواهند ماند.
,قطار شماره 480 تبریز-مشهد مسافران زیادی داشت که در یکی از کوپههای آن 5 جوان تبریزی کمسنوسال در آتش بیتدبیریها سوختند و خانوادهشان را سیاهپوش کردند. یکی از جانباختگان این حادثه علی حسنزاده دلیری نام دارد و پدرش در گفتوگو با خبرنگار آناج از پسر میگوید و روز حادثه را شرح میدهد.
,تنها فرزندِ خود را از دست دادم/ نمیدانید چه خوابهایی برایش دیده بودم...
,آناج: از پسرتان علی برایمان بگویید:
, آناج: از پسرتان علی برایمان بگویید:,20 سال داشت، مثل همهی جوانها رفتار میکرد و اهلِ هیئت هم بود، تنها همین یک فرزند را داشتم و هنوز هم باورم نمیشود به همین راحتی جوانِ رعنای خود را از دست دادهام. 190 سانتیمتر قد داشت و پرابهت بود، برایش آرزوها داشتم اما تمامی آنها با مَرگش بر باد رفت.
,

, به تلفنش جواب نمیداد و میگفتم شاید علیام خواب است...
, به تلفنش جواب نمیداد و میگفتم شاید علیام خواب است...,آناج: چگونه از فوت فرزندتان با خبر شدید؟
, آناج: چگونه از فوت فرزندتان با خبر شدید؟,پسرم همراه با دوستانش روز پنجشنبه تبریز را به مقصد مشهد ترک کرد، ساعت 6:30 صبح جمعه از خواب برخاستم و هنگامی که صفحه تلگرام او را چک کردم دیدم آخرینبار ساعت 4 شب آنلاین شده است، دیگر به او زنگ نزدم و گفتم حتماً خواب است، ساعت 8 صبح شد و نمیدانم چرا نگران نبودم، به او زنگ زدم اما جواب نداد، تا ساعت 10 صبح چندینبار تماس گرفتم و هنگامی که پاسخی نشنیدم بر نگرانیام افزوده شد.
,به خیالِ اینکه خواب است و بعداً به من زنگ میزند نشستم اما دقایقی بعد از آشنایان به من زنگ زدند و گفتند «از علی خبر داری؟»، آنجا بود که فهمیدم قطار دچار سانحه شده است و اخبار را از سایتها و تلویزیون رصد کردم. با پدر همسفرهای علی راهی سمنان شدیم تا پیگیر وضعیتِ فرزندانمان شویم.
,بیمارستان کوثر عزاخانه بود
, بیمارستان کوثر عزاخانه بود,به سمنان که رسیدیم اجازه ندادند در محل حادثه حاضر شویم اما در کلانتری راهآهن حضور یافتیم و آنان هم جوابِ درست حسابی به ما ندادند، به بیمارستان کوثر نیز رفتیم و انصافاً برخورد کادر درمانی آنجا با ما خیلی خوب بود. تنها آنهایی که در آنجا حضور داشتند میتوانند فضا را درک کنند، بیمارستان عزاخانه بود و همه گریه میکردند، من با دیدن مجروحین و فوتیها از حال رفتم و وضعیت سایرین نیز مثل من بود.
,استاندار سمنان تنها حرفی که برای گفتن داشت، عرض تسلیت بود
, استاندار سمنان تنها حرفی که برای گفتن داشت، عرض تسلیت بود,آناج: مسئولین استان آذربایجانشرقی و سمنانی چه نوع واکنشی داشتند؟
,حدود 100 نفر از تبریز به سمنان آمده بودند، در یک مسجد دورِهم جمع شدیم و آقای ساعی، مدیرکل مدیریت بحران استانداری آذربایجانشرقی شروع به سخنرانی کرد و از اقداماتِ صورت گرفته سخن گفت، بعد از پایان صحبتهای وی برخی از افراد خواستار تعیین تکلیف مسافران شدند و از ساعی خواستند تا به آنها بگوید کی قرار است اجساد شناسایی شوند، در ادامه استاندار سمنان آمد و جملهای که برای گفتن داشت، عرض تسلیت بود.
,اجازه ندادند پیکرِ پسرم را ببینم
, اجازه ندادند پیکرِ پسرم را ببینم,آناج: پیکر پسر شما شناسایی شده است؟
, آناج: پیکر پسر شما شناسایی شده است؟,بله، در تبریز آزمایش DNA دادیم و بعداً زنگ زدند و از شناسایی جسد او خبر دادند؛ پیکر او سهشنبه به تبریز انتقال یافت اما اجازه ندادند او را ببینیم و تنها یک عکس از علی به برادرم نشان داده بودند. مادرش خیلی بیتابی میکند و باور اتفاق رخ داده برایش سخت است، 20 سال زحمت کشیده و جوانِ خود را تقدیم جامعه کرده بود که آن حادثه برایش رخ داد. او همین یک فرزند را داشت.
,آقای آخوندی پسرم را به من برگرداند تا داروندارم را به پایِ او بریزم
,آناج: انتظارتان از وزیر راه و شهرسازی چیست؟
, آناج: انتظارتان از وزیر راه و شهرسازی چیست؟,با استعفاء و استیضاحِ آخوندی پسرم به من باز نمیگردد اما حداقل انتظار داریم مسببان حادثه شناسایی و چنانچه عمدی در کار باشد آنان را به سزایِ اعمال خود برسانند چراکه اگر اینگونه نشود چنین حوادثی بار دیگر تکرار میشود و دفعهی بعدی جوانان بیشتری جان میبازند. اگر عمدی در کار بوده باشد، باید گفت بیش از 40 انسان را به قتل رساندهاند.
,نگاهِ ما به دولت است و امیدواریم آنها کاری کنند، اگر آنها کاری نکنند غمی نیست و مسببان حادثه را به خدا واگذار میکنیم و دست به دعا میگشاییم تا خداوند جزایشان را دهد. وقتی گوسفند میمیرد قلب آدم به درد میآید چه برسد به انسان.
,

, آقای آخوندی از بیمه سخن گفتهاند اما بنده خودم فایل صوتی صحبتهایشان را نشنیدهام لکن همه میگویند ایشان خیلی بد حرف زدهاند، بنده از ایشان میخواهم پسرم را به من برگرداند تا همهی دار و ندارم را به پایش بریزم. وزیر راه خودش 10 روز از پسرش بیخبر باشد تاب میآورد؟
,فکر نمیکنم آنهایی که توهین کردهاند انسان باشند/ مادر علی شکست...
, فکر نمیکنم آنهایی که توهین کردهاند انسان باشند/ مادر علی شکست...,آناج: هنگام مشاهده اهانت عدهای خواص به جانباختگان چه واکنشی از خود نشان دادید؟
, آناج: هنگام مشاهده اهانت عدهای خواص به جانباختگان چه واکنشی از خود نشان دادید؟,در فضای مجازی نوشته بودند میخواهیم یک فیلم جالب به شما نشان دهیم و هنگامی که آن را باز کردم دیدم فیلم آتش گرفتن مسافران است، زمانی که مادر علی این فیلم را دید واقعاً شکست و گفت خدایا پسر من هم اینگونه سوخته است؟ موبایل را از دستِ او گرفتم و فیلم را قطع کردم. یکی دیگر نیز در صفحات مجازی به جانباختگان توهین و ابراز خوشحالی کرده بود. نمیدانم اینها چه کسانی هستند اما مطمئنم انسان نیستند و حتی ایرانی نیز نمیتوان آنها را نام نهاد.
,علی التماسم میکرد تا اجازه دهم به زیارت برود/ روزی 50 بار عکس پسرم را به آغوش میکشم و گریه میکنم/ در راه رضا رفت و پشیمان نیستم
, علی التماسم میکرد تا اجازه دهم به زیارت برود/ روزی 50 بار عکس پسرم را به آغوش میکشم و گریه میکنم/ در راه رضا رفت و پشیمان نیستم,آناج: آیا از فرستادن پسرتان به مشهد پشیمان هستید؟
, آناج: آیا از فرستادن پسرتان به مشهد پشیمان هستید؟,نه به هیچ وجه. علی به هیئت علیاصغر(ع) میرفت، روز عاشورا پیش من آمد و چندین بار خواهش کرد اجازه دهم به کربلا برود اما او تنها 20 سال داشت و نگرانش میشدم لذا اجازه ندادم. چند روز به اربعین باقی مانده بود که بار دیگر آمد و اصرار ورزید اجازه دهم به کربلا برود اما بازهم دلم راضی نشد. بعد اربعین پیشم آمد و التماس کرد اجازه دهم با دوستانش به مشهد برود، گفتم ماشین خطرناک است و جادهها ناامن، نمیتوانم این کار را کنم. چند روز بعد برگشت و گفت حداقل بگذارید با قطار بروم، اینبار دلم راضی شد و گفتم قطار امن است، این هم از قطار امنِ ما...
,از آن دسته از آدمهایی نیستم که الکی شعار دهم و بگویم مرا هیچ نشد، روزی 50 بار عکسش را روبرویم میگذارم و گریه میکنم، قلبم آتش میگیرد و دم نمیزنم اما بازهم راضیام به رضای خدا. پسرم در راهِ امام رضا(ع) جان خود را از دست داد؛ اگر غیر از این بود هم ناراحت نمیشدم، خداوند روزی او را به من هدیه داد تا دلخوشیام باشد، اما خودش هم او را از من گرفت.
,پسرم درسخوان بود و مدتی دیگر مدرک تافل خود را اخذ میکرد اما عمرش به دنیا نبود و نتوانست به آرزوهایش برسد، میخواست استاد زبان انگلیسی شود و در دانشگاهها تدریس کند.
,انتهای پیام/رض
]
ارسال دیدگاه