به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از بهارانه، کامران قربانی فعال، همچون شهرتش واقعا فعال است و اصلا خلاف ظاهرش تنبلی و سکنا را قبول ندارد. او متولد سال 62 و فرزند بازنشسته فرهنگی، آقای غلامحسین قربانی است. طبق کارت شناسایی سازمان بهزیستی معلولیت او شدید است ؛ اما به یاری خدا موفق شده با این شدت کنار بیاید و کارهای خود را خوب انجام دهد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, بهارانه,او از پس اندازهایش در بانک میگوید که در طی سالیان متوالی و زحمات فراوان ، اندک پس اندازی برای خود جمع کرده است . پیامک ها را راحت جواب می دهد و صاحب دو خط موبایل است که یکی را صرفا فقط در خانه استفاده می کند و دیگری را به بیرون و محل کار خود می برد.
,
در ادامه به گفتگوی کوتاه ما و کامران توجه کنید :
- سلام . روز معلول رو بهت تبریک میگیم . از خودت بگو و کارهایی که کردی .
کامران : الان گاه گاهی اگه باشه برای مغازه دارا و هرکی که نیاز داشته باشه تراکت پخش میکنم . تبلیغات براشون انجام میدم . ولی قبلا مغازه خوار و بار فروشی داشتم که به دلیل نبود مشتری ضرر کردم و مجبور شدم جمع اش کنم . بعضی وقت ها هم تو مطب دکتر شمس به منشی و خود دکتر کمک میکنم .
- سواد داری ؟ تا کلاس چندم درس خوندی ؟
کامران : بله دارم . تا کلاس اول دوم راهنمایی درس خوندم و زمانی که تو مدرسه استشناییها بودم و برای دوران راهنمایی میخواستم بخونم با ناملایمتی های یکی از عوامل مدرسه مجبور به ترک تحصیل شدم .
- حرفی برای گفتن داری ؟ از آرزوهایت بگو . هر چیزی که میدونی و ما ازت سوال نکردیم برای ما بگو
کامران : پدر من یک فرهنگی بازنشسته است . خانواده خود را بسیار دوست دارم و از آنها هیچی نمی خواهم و هیچ انتظاری ندارم . من الان 33 سال دارم مستمری ماهیانه ای دارم که وجه اش حدود 50 هزار تومان هست . بروی مغازه اندازه کف دست بهت گوشت میدهند . کفاف یک معلول را نمی دهد . کار نیست . نمی توانم برای خود کاری پیدا کنم که دائمی و همیشگی باشد . به همین خاطر دوست دارم مهاجرت کنم و در شهرهایی همچون همدان و تهران زندگی کنم . می توانم همین کار تراکت و تبلیغات رو اونجا انجام بدم و حقوق خوبی داشته باشم .
هر جا می روم و خواستگاری می کنم جواب رد می شنوم .من اصلا نه اهل دعوا هستم نه اهل هیچ چیز دیگر . دعوا باشه کنار وایمیسم . سیگار نمیکشم و معتاد هم نیستم که شنیده ام بعضی جاها بمن این ها را گفته اند . و به همین خاطر نگذاشتند خواستگاری برم .
بدن من سالم است و هیچ چیزیم نیست . من عقب مانده نیستم و از پدر و مادر هیچی نمی خواهم .
,
,
,
,
,
,
,
,
در آخر از آرزوهایش پرس و جو کردیم که پس از تاملی سکوت و حرف نزدن بار دیگر پرسیدم که با اون لحن حرف زدنش گفت : من دوست دارم کار داشته باشم ، ماشین اتوماتیک و خونه ای داشته باشم که بتونم زن بگیریم .
,,
انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه