یادداشت؛
"کاک عثمان"؛ یادگاری که بر این گنبد دوار بماند
حاج عثمان جهانی رفت در حالیکه وامدار دو کس نماند؛ یکی دشمنش و دیگری تفنگش. چون دین خود را به هر دو به درستی ادا نمود و هرگز شرمنده آنان نشد. سلاحش همیشه برکشیده و صلواتش همواره بر سریر و طریقش همواره پر امید.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از کُردتودی، حاج عثمان جهانی نمونه ای از هزاران پیشمرگ مسلمانی است که از سپیده دم انقلاب جزء یاران ثابت قدم کردستان بود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, کُردتودی,او زاده 1330 در روستای مرزی "دره وران" مریوان و از قافله سالاران بیداری این منطقه بود. این یار دیرین کردستان از سال 59 تا لحظه شهادت بر یک مسیر و یک مدار و یک مرام با استواری و پایداری سر بر آستان دوست نهاده بود.
,اولین شمیم بیداری اورا به صفوف منسجم انقلابیون کردستانی کشانید. او امام خمینی (ره) را ندیده بود اما راهش را به درستی درک کرده بود. به همین دلیل او تفنگ را نه از روی علاقه بل از روی عقیده و برای دفاع از آرمانهای انقلاب بدوش کشیده بود.
,این پیشقراول انقلاب در مریوان، نشانه هایی از غیرت احمد متوسلیان و هوشیاری چمران و صبوری ابو عمار و صداقت سعید قهاری و هزاران فرمانده نامدار و گمنام کردستان در منطقه مریوان را در خود به یادگار داشت.
,او دلیل و راهنمای همه عملیاتهای کوچک و بزرگ در منطقه عمومی مریوان بود؛ او مرزنشینی بود که خود مقسم مرزهای انقلاب در منطقه بود. او وارث حماسه "دزلی" و "تته" و "شیلر" و "شاهو" بود. او بیدار دلی بود که از دل ظلمات شبهای دیجور کردستان راهی به سوی روزهای فروزان سرزندگی ترسیم نموده بود. او در برابر مصائب و مشکلات آرام و بردبار مانند "زریوار" و در برابر خصم، خروشان و بیقرار مانند "سیروان" و در مناعت طبع، سترگ و بزرگ مانند "شاهو" و در استقامت و پایداری، سرسخت مانند "هورامان تخت" بود. او شاخ بسیاری از گردنکشان اجنبی را در"شاخ شمیران" شکسته بود. او خواب "کمیته آژوان" را آشفته کرده بود.
,او زخمهای زیادی برتن و بر دل داشت اما در طریقت او کافری بود رنجیدن. زین سبب بود که همانند نسیم روح نواز بهاری "سرشیو" آرام با گذشت برهمه میگذشت.
وطن دوستی و مردمداری خصیصه بارز او بود و این دو را در فضای غبارآلود احساسی به درستی با هم جمع کرده بود. در قاموس او وطن، شرف و ناموس بود و هر گونه خدشه بر این ناموس را بر نمی تابید. علیرغم زخم بیرون و اتمام دوران خدمتی اما همچنان به همسنگری همسن فرزندان خودش مباهات میکرد.
روحیه جنگاوری و سلحشوری این چریک پیر مسلمان، پیری را به سخره کشیده بود. کسی یارای همپایی او در دره ها و کوهستانهای وحشی مریوان را نداشت. شامه قوی او هرگونه بوی مسمومی در منطقه را بخوبی تشخیص میداد و همانند عقابی تیزچنگ صاعقه وار بر آنها فرود میآمد.
قلب همه تحولات نظامی منطقه مریوان و پای ثابت همه عملیاتهای مرزی و منطقه ای بود. بیش از هشت بار آماج تیرهای کین کینه توزان شب پرست قرار گرفته بود و آخرین بار پایش را هدف قرار دادند که از رفتن باز ایستد اما او پای ماندن نداشت او موجی بود که از درون برخواسته بود و آسودگی اش مساوی با فنا و نابودی بود.
آوازه "کاک عثمان درهورانی" مرزهای مریوان را در نوردیده بود و او اینک عقاب تیزتکی گشته بود که افق نگاهش خیمهگاه نامردان وطنفروش را هدف گرفته بود. پروازهای بی مهابای او برفراز دخمههای پوشالین دون صفتان و زبون پیشگان زبان زد خاص و عام بود و هرکجا خدشهای بر امنیت مردم و منطقه وارد میشد، آذرخش شلیک کاک عثمان در آنجا مسیر را عوض می کرد.
او دوران محنت و سختی حاکمیت سیاه گروهکها را به خوبی درک کرده بود. به همین جهت انگیره مقابله با بقابای آنان در او همیشه در حال فوران و فزونی بود.
کاک عثمان دره ورانی نامی آشنا برای دوست و دشمن بود. دوست در سایه او آرامش و دشمن همیشه از او هراسناک بود. او رهبری را پیشوا و مقتدای خود می دانست. شیفته و شیدای رهبری بود. کلبه ساده و بی آلایش او محفل همه دلدادگان انقلاب اسلامی بود.
او در مصاف با دشمن همانند شیر اما از کنار زمین خوردهای ضعیف به آرامی میگذشت. گذشت او از راننده ماشینی که او را زیر کرده بود و علیرغم جراحات سخت و عمیق در همان دم او را رها کرده بود، نقل محافل مردم مریوان است.
او عرق عجیبی به مردم مریوان داشت. عمر او صرف دفاع از امنیت و اعتبار حاکمیت و رفع مشکلات مردم شد. مردم او را معتمدی امین و خیری درستکار می دانستند. در منزلش بر روی همگان باز بود. او نه سفره رنگینی داشت و نه بنایی سنگین بلکه زمزمه محبت او موجب کشش قلبی مردمان تشنه محبت بود که همیشه آذین بخش محفل ساده و بی ریای او بود. او از دانش چندانی بهره مند نبود اما از بینشی عمیق توام با تقوایی غنی برخوردار بود.
هرگز کسی به یاد ندارد او در سخت ترین شرایط از فرایض الهی غفلت داشته باشد. با زبان روزه عملیاتهای بسیاری را رهبری نمود و در اول وقت همیشه صلات را به پای میداشت و شهادت او درشبهای رمضان توفیقی بی بدیل برای این پیر طریقت استواری کردستان بود.
خوش بیان و خوبروی و نکتهدان بود. به جرأت می توان گفت هیچ عملیاتی بدون حضور او در منطقه مریوان صورت نگرفته بود. او دایره المعارفی از گنجینه تمام ناشدنی مقاومت و بیداری مردم منطقه کردستان و خصوصا مریوان بود.
او مصداق واقعی خصم ظالم و یاور مظلومان بود. منزلش ماوا و ملجای درماندگان و گرفتاران زندگی روزمرگی بود. او توقعی از انقلاب نداشت؛ خود را وقف انقلاب کرده بود او هرگز خود را سهامدار که نه بلکه وامدار انقلاب می دانست در اوج اشتهار و اقتدار هرگز قدم کج ننهاد وقتی برای چرخیدن معاش فرزندش به چهار چرخی در بازارچه مرزی راضی شد که مدیران نامراد او را ناامید کردند اما او ذرهای به روی خود نیاورد چرا که دست پروردگان سفره حلال او درک صحیحی از مکتب دینداری و خویشتنداری پدر نسبی و معنوی خود داشتند و هرگز پدرشان نان با منت نخورده بود که آنان با منت به نانی دست یابند.
عاقبت، این پیشمرگ مسلمان که در شامگاه نهم رمضان ۱۴۴۲ مصادف با یکم اردیبهشت ۱۴۰۰ حجاب تن را در منطقه عمومی مریوان بر زمین نهاد و ردای آسمانی شهادت را برتن نمود. او چهل سال دار خود را بردوش گرفته و هیچ نقطه ای از مریوان نبود که حاضر نشده باشد. تا نهایت دار چهل ساله خود را در چهل چشمه بر زمین نهاد.
این "پیر هلوی سه رچیای" "شاهو" و "چل چمه "و "کوسالان" درپای دار خود به تقدیر الهی به فیض عظمای شهادت نائل آمد و بدین گونه ستاره ای به آسمان پرستاره انقلاب در کردستان افزوده شد.
او رفت در حالیکه وامدار دو کس نماند؛ یکی دشمنش و دیگری تفنگش. چون دین خود را به هر دو به درستی ادا نمود و هرگز شرمنده آنان نشد. سلاحش همیشه برکشیده و صلواتش همواره بر سریر و طریقش همواره پر امید.
با دنیایی حسرت در بدرقه حاج عثمان جهانی میگوئیم؛
عاشقان را سر شوریده به دامن عجب است
دادن سرنه عجب داشتن سر عجب است
همسنگرش. طاها توفیق
او زخمهای زیادی برتن و بر دل داشت اما در طریقت او کافری بود رنجیدن. زین سبب بود که همانند نسیم روح نواز بهاری "سرشیو" آرام با گذشت برهمه میگذشت.
,وطن دوستی و مردمداری خصیصه بارز او بود و این دو را در فضای غبارآلود احساسی به درستی با هم جمع کرده بود. در قاموس او وطن، شرف و ناموس بود و هر گونه خدشه بر این ناموس را بر نمی تابید. علیرغم زخم بیرون و اتمام دوران خدمتی اما همچنان به همسنگری همسن فرزندان خودش مباهات میکرد.
,روحیه جنگاوری و سلحشوری این چریک پیر مسلمان، پیری را به سخره کشیده بود. کسی یارای همپایی او در دره ها و کوهستانهای وحشی مریوان را نداشت. شامه قوی او هرگونه بوی مسمومی در منطقه را بخوبی تشخیص میداد و همانند عقابی تیزچنگ صاعقه وار بر آنها فرود میآمد.
,قلب همه تحولات نظامی منطقه مریوان و پای ثابت همه عملیاتهای مرزی و منطقه ای بود. بیش از هشت بار آماج تیرهای کین کینه توزان شب پرست قرار گرفته بود و آخرین بار پایش را هدف قرار دادند که از رفتن باز ایستد اما او پای ماندن نداشت او موجی بود که از درون برخواسته بود و آسودگی اش مساوی با فنا و نابودی بود.
,آوازه "کاک عثمان درهورانی" مرزهای مریوان را در نوردیده بود و او اینک عقاب تیزتکی گشته بود که افق نگاهش خیمهگاه نامردان وطنفروش را هدف گرفته بود. پروازهای بی مهابای او برفراز دخمههای پوشالین دون صفتان و زبون پیشگان زبان زد خاص و عام بود و هرکجا خدشهای بر امنیت مردم و منطقه وارد میشد، آذرخش شلیک کاک عثمان در آنجا مسیر را عوض می کرد.
,او دوران محنت و سختی حاکمیت سیاه گروهکها را به خوبی درک کرده بود. به همین جهت انگیره مقابله با بقابای آنان در او همیشه در حال فوران و فزونی بود.
,کاک عثمان دره ورانی نامی آشنا برای دوست و دشمن بود. دوست در سایه او آرامش و دشمن همیشه از او هراسناک بود. او رهبری را پیشوا و مقتدای خود می دانست. شیفته و شیدای رهبری بود. کلبه ساده و بی آلایش او محفل همه دلدادگان انقلاب اسلامی بود.
,او در مصاف با دشمن همانند شیر اما از کنار زمین خوردهای ضعیف به آرامی میگذشت. گذشت او از راننده ماشینی که او را زیر کرده بود و علیرغم جراحات سخت و عمیق در همان دم او را رها کرده بود، نقل محافل مردم مریوان است.
,او عرق عجیبی به مردم مریوان داشت. عمر او صرف دفاع از امنیت و اعتبار حاکمیت و رفع مشکلات مردم شد. مردم او را معتمدی امین و خیری درستکار می دانستند. در منزلش بر روی همگان باز بود. او نه سفره رنگینی داشت و نه بنایی سنگین بلکه زمزمه محبت او موجب کشش قلبی مردمان تشنه محبت بود که همیشه آذین بخش محفل ساده و بی ریای او بود. او از دانش چندانی بهره مند نبود اما از بینشی عمیق توام با تقوایی غنی برخوردار بود.
,هرگز کسی به یاد ندارد او در سخت ترین شرایط از فرایض الهی غفلت داشته باشد. با زبان روزه عملیاتهای بسیاری را رهبری نمود و در اول وقت همیشه صلات را به پای میداشت و شهادت او درشبهای رمضان توفیقی بی بدیل برای این پیر طریقت استواری کردستان بود.
,خوش بیان و خوبروی و نکتهدان بود. به جرأت می توان گفت هیچ عملیاتی بدون حضور او در منطقه مریوان صورت نگرفته بود. او دایره المعارفی از گنجینه تمام ناشدنی مقاومت و بیداری مردم منطقه کردستان و خصوصا مریوان بود.
,او مصداق واقعی خصم ظالم و یاور مظلومان بود. منزلش ماوا و ملجای درماندگان و گرفتاران زندگی روزمرگی بود. او توقعی از انقلاب نداشت؛ خود را وقف انقلاب کرده بود او هرگز خود را سهامدار که نه بلکه وامدار انقلاب می دانست در اوج اشتهار و اقتدار هرگز قدم کج ننهاد وقتی برای چرخیدن معاش فرزندش به چهار چرخی در بازارچه مرزی راضی شد که مدیران نامراد او را ناامید کردند اما او ذرهای به روی خود نیاورد چرا که دست پروردگان سفره حلال او درک صحیحی از مکتب دینداری و خویشتنداری پدر نسبی و معنوی خود داشتند و هرگز پدرشان نان با منت نخورده بود که آنان با منت به نانی دست یابند.
,عاقبت، این پیشمرگ مسلمان که در شامگاه نهم رمضان ۱۴۴۲ مصادف با یکم اردیبهشت ۱۴۰۰ حجاب تن را در منطقه عمومی مریوان بر زمین نهاد و ردای آسمانی شهادت را برتن نمود. او چهل سال دار خود را بردوش گرفته و هیچ نقطه ای از مریوان نبود که حاضر نشده باشد. تا نهایت دار چهل ساله خود را در چهل چشمه بر زمین نهاد.
,این "پیر هلوی سه رچیای" "شاهو" و "چل چمه "و "کوسالان" درپای دار خود به تقدیر الهی به فیض عظمای شهادت نائل آمد و بدین گونه ستاره ای به آسمان پرستاره انقلاب در کردستان افزوده شد.
,او رفت در حالیکه وامدار دو کس نماند؛ یکی دشمنش و دیگری تفنگش. چون دین خود را به هر دو به درستی ادا نمود و هرگز شرمنده آنان نشد. سلاحش همیشه برکشیده و صلواتش همواره بر سریر و طریقش همواره پر امید.
,
با دنیایی حسرت در بدرقه حاج عثمان جهانی میگوئیم؛
عاشقان را سر شوریده به دامن عجب است
دادن سرنه عجب داشتن سر عجب است
,
,
همسنگرش. طاها توفیق
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه