دانا گزارش می دهد؛

آمریکا برای جنگ چندجبهه‌ای آماده می‌شود؛ نگرانی واشنگتن از سرایت بحران در منطقه

آمریکا برای جنگ چندجبهه‌ای آماده می‌شود؛ نگرانی واشنگتن از سرایت بحران در منطقه
هم‌زمانی تنش در لبنان، یمن، دریای سرخ و تنگه هرمز، واشنگتن را میان آمادگی نظامی و دیپلماسی اضطراری قرار داده است.

به گزارش خبرنگار شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ در حالی که گزارش‌هایی از رسانه‌های اسرائیلی درباره آماده‌سازی آمریکا برای احتمال گسترش جنگ در چند جبهه منتشر شده است، تحولات هم‌زمان در لبنان، یمن، دریای سرخ و تنگه هرمز نشان می‌دهد نگرانی واشنگتن دیگر تنها به رویارویی مستقیم با ایران محدود نیست؛ بلکه احتمال فعال‌شدن زنجیره‌ای از جبهه‌های به‌هم‌پیوسته، آمریکا را با سناریویی مواجه کرده که در آن یک درگیری محدود می‌تواند به بحرانی فراگیر در منطقه تبدیل شود.

هشدار معاریو؛ وقتی یک جبهه برای جنگ کافی نیست

روزنامه اسرائیلی «معاریو» در گزارش‌ها و ارزیابی‌های اخیر خود به سناریوی شکل‌گیری یک رویارویی چندجبهه‌ای پرداخته است؛ سناریویی که بر اساس آن، ایران و گروه‌های همسو در منطقه ممکن است در صورت آغاز دور تازه‌ای از درگیری، از ظرفیت‌های چند جبهه به‌صورت هم‌زمان استفاده کنند.

در بازتاب این گزارش‌ها، از احتمال هماهنگی میان حزب‌الله در لبنان، حماس، انصارالله یمن و گروه‌های مسلح همسو در عراق سخن گفته شده است. با طرح چنین ارزیابی‌هایی در رسانه‌های اسرائیلی، نشانه‌های میدانی از افزایش فشار در چند نقطه حساس منطقه نیز دیده می‌شود.

اسرائیل هم سناریوی جنگ چندجبهه‌ای را تمرین می‌کند

یکی از مهم‌ترین نشانه‌ها، رزمایش ناگهانی ارتش رژیم صهیونیستی در ۶ سپتامبر است؛ رزمایشی که به دستور «ایال زامیر»، رئیس ستاد ارتش این رژیم، برای آزمایش آمادگی ستاد فرماندهی در برابر یک سناریوی «ناگهانی، پیچیده و چندجبهه‌ای» برگزار شد.

در این تمرین، سناریوهایی از نفوذ در جبهه شمال و جنوب، ناامنی در کرانه باختری و شلیک موشک به سمت تل‌آویو شبیه‌سازی شد. زامیر نیز در جریان این ارزیابی نظامی، وضعیت منطقه را «تنش‌آلود و بی‌ثبات در همه جبهه‌ها» توصیف کرد و بر آمادگی ارتش برای یک حمله غافلگیرکننده تأکید داشت.

این رزمایش از یک منظر اهمیت ویژه دارد؛ چراکه نشان می‌دهد نگرانی از چندجبهه‌ای شدن جنگ تنها در سطح تحلیل‌های رسانه‌ای باقی نمانده و ارتش اسرائیل نیز خود را برای مواجهه با شرایطی آماده می‌کند که در آن چند نقطه به‌صورت هم‌زمان درگیر شوند.

یمن؛ جبهه‌ای که آمریکا دیگر نمی‌تواند نادیده بگیرد

در جنوب منطقه نیز تحولات یمن، معادلات امنیتی را پیچیده‌تر کرده است.

نیروهای انصارالله طی روزهای اخیر در امتداد ساحل دریای سرخ پیشروی کرده و شهر بندری «المخا» را به کنترل خود درآورده‌اند. گزارش‌های رویترز همچنین از رسیدن نیروهای انصارالله به منطقه «ذباب» در نزدیکی باب‌المندب حکایت دارد؛ منطقه‌ای که به دلیل موقعیت جغرافیایی خود، اهمیت راهبردی بالایی برای کنترل این گذرگاه دریایی دارد.

البته این تحولات به معنای «کنترل کامل باب‌المندب» نیست؛ اما نزدیکی نیروهای انصارالله به این تنگه، نگرانی درباره امنیت یکی از مهم‌ترین مسیرهای کشتیرانی جهان را افزایش داده است.

رویترز در همین زمینه گزارش داده است که پیشروی انصارالله، در شرایطی که تنگه هرمز نیز با اختلال مواجه است، آمریکا را با یک چالش راهبردی تازه روبه‌رو کرده است؛ زیرا هم‌زمانی فشار بر دو مسیر حیاتی انرژی و تجارت، فشار بیشتری بر بازار نفت و حمل‌ونقل جهانی وارد می‌کند.

هرمز و باب‌المندب؛ دو گلوگاه، یک نگرانی

اهمیت این تحولات زمانی بیشتر می‌شود که تنگه هرمز و باب‌المندب را در یک قاب واحد قرار دهیم.

هرمز در ورودی خلیج فارس و باب‌المندب در جنوب دریای سرخ، دو مسیر راهبردی برای انتقال انرژی و کالا در جهان هستند. اختلال هم‌زمان در این دو مسیر می‌تواند هزینه‌های حمل‌ونقل و بیمه را افزایش داده و فشار مستقیمی بر بازار انرژی وارد کند.

رویترز گزارش داده که نفت برنت در روزهای اخیر بار دیگر به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسیده و تشدید حملات و اختلال در مسیرهای انتقال نفت، نگرانی‌های اقتصادی را افزایش داده است.

از این منظر، جنگ چندجبهه‌ای برای آمریکا فقط یک مسئله نظامی نیست؛ بلکه می‌تواند به بحران انرژی، تورم، اختلال در زنجیره تأمین و افزایش هزینه حضور نظامی واشنگتن در منطقه تبدیل شود.

عربستان؛ حلقه اتصال جبهه‌های جدید

در سوی دیگر، عربستان سعودی نیز در معرض فشار فزاینده قرار گرفته است. حملات اخیر به زیرساخت‌های انرژی عربستان و تهدیدهای ناشی از پیشروی انصارالله در امتداد دریای سرخ، ریاض را با این واقعیت مواجه کرده که درگیری‌های منطقه‌ای می‌تواند مستقیماً زیرساخت‌های اقتصادی و مسیرهای صادرات انرژی این کشور را هدف قرار دهد.

رویترز گزارش داده است که عربستان پس از حمله پهپادی به خط لوله شرقی ـ غربی خود، این مسیر حیاتی را موقتاً متوقف کرده است؛ خط لوله‌ای به طول حدود ۱۲۰۰ کیلومتر که می‌تواند تا حدود ۵ میلیون بشکه نفت در روز، معادل حدود ۵ درصد عرضه جهانی، جابه‌جا کند.

در چنین شرایطی، واشنگتن با یک معادله دشوار مواجه است: از یک سو نمی‌خواهد متحدان منطقه‌ای خود را در برابر حملات تنها بگذارد و از سوی دیگر، ورود مستقیم‌تر به جبهه یمن می‌تواند دامنه جنگ را بیش از گذشته گسترش دهد.

پیمان مکه؛ بازدارندگی یا یک تعهد پرهزینه؟

هم‌زمان با افزایش فشار بر عربستان، پیمان دفاعی میان عربستان، پاکستان و ترکیه نیز وارد مرحله آزمون شده است.

پاکستان و عربستان در ماه اوت توافق دفاعی مشترکی را امضا کردند که ترکیه نیز در چارچوب آن قرار گرفته است. با افزایش حملات انصارالله به عربستان، این پرسش مطرح شد که آیا این توافق می‌تواند به ورود نظامی پاکستان به بحران یمن منجر شود یا خیر.

اما اسلام‌آباد در موضع رسمی خود تأکید کرده که تاکنون هیچ اقدام نظامی مشترکی تحت این توافق مورد بحث قرار نگرفته است. سخنگوی وزارت خارجه پاکستان در ۱۰ سپتامبر اعلام کرد که اگرچه اسلام‌آباد به توافق دفاعی با عربستان و ترکیه متعهد است، اما در شرایط فعلی هیچ اقدام نظامی فوری در دستور کار نیست.

این موضع اهمیت زیادی دارد؛ زیرا نشان می‌دهد حتی متحدان امنیتی عربستان نیز از ورود مستقیم به جنگی که ممکن است به سرعت از یمن به ایران، عراق، خلیج فارس و دریای سرخ کشیده شود، احتیاط می‌کنند.

پاکستان؛ میانجی‌گری در کنار تعهدات امنیتی

پاکستان در ماه‌های اخیر هم‌زمان دو نقش متفاوت را دنبال کرده است؛ از یک سو شریک دفاعی عربستان است و از سوی دیگر تلاش کرده میان ایران و آمریکا نقش میانجی ایفا کند.

وزارت خارجه پاکستان پیش‌تر نیز اعلام کرده بود که اسلام‌آباد همچنان با کشورهای منطقه برای کاهش تنش میان ایران و آمریکا در تماس است و بر گفت‌وگو و بازگشت به مسیر دیپلماتیک تأکید دارد.

بنابراین، برای واشنگتن و متحدانش، پاکستان تنها یک شریک نظامی بالقوه نیست؛ بلکه یکی از معدود کانال‌هایی است که می‌تواند در مهار تنش میان بازیگران اصلی منطقه نقش داشته باشد.

این همان نقطه‌ای است که معادله نظامی و دیپلماتیک به یکدیگر گره می‌خورند؛ هرچه احتمال گسترش جنگ بیشتر شود، ارزش میانجی‌هایی که می‌توانند مانع باز شدن جبهه‌های تازه شوند نیز افزایش می‌یابد.

تناقض واشنگتن؛ فشار نظامی در کنار ترمز سیاسی

اما شاید مهم‌ترین بخش ماجرا برای آمریکا، تناقض میان نیاز به بازدارندگی و هزینه‌های گسترش جنگ باشد. از یک سو واشنگتن نمی‌تواند نسبت به تهدید مسیرهای انرژی، حملات به متحدان خود و افزایش فشار بر کشتیرانی بین‌المللی بی‌تفاوت بماند؛ از سوی دیگر، ورود مستقیم‌تر به جبهه‌های تازه به معنای افزایش هزینه نظامی و اقتصادی جنگی است که اکنون ماه‌ها ادامه یافته است.

رویترز گزارش داده است که پیشروی انصارالله در یمن، در کنار اختلال در هرمز، فشار قابل توجهی بر دولت ترامپ وارد کرده و آمریکا را میان مداخله مستقیم و اتکا به متحدان منطقه‌ای قرار داده است. در همین حال، افزایش قیمت سوخت و تبعات اقتصادی جنگ به یک مسئله سیاسی داخلی برای دولت آمریکا نیز تبدیل شده است.

ترامپ نیز در روزهای اخیر از پایان جنگ ایران پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا سخن گفته است؛ موضوعی که نشان می‌دهد محاسبات سیاسی داخلی آمریکا نیز با ادامه جنگ گره خورده است.

به بیان دیگر، واشنگتن از یک سو نمی‌خواهد نشانه ضعف در برابر رقبای منطقه‌ای نشان دهد و از سوی دیگر نمی‌تواند هزینه یک جنگ فرسایشی و چندجبهه‌ای را نادیده بگیرد.

چرا آمریکا از جنگ چندجبهه‌ای می‌ترسد؟

نگرانی اصلی آمریکا را باید در چهار سطح دید.

نخست، پراکندگی توان نظامی. باز شدن هم‌زمان چند جبهه، آمریکا را مجبور می‌کند نیرو، سامانه‌های پدافندی، هواپیماها، ناوها و تجهیزات لجستیکی خود را در نقاط بیشتری توزیع کند.

دوم، آسیب‌پذیری متحدان. پایگاه‌ها و تأسیسات آمریکا در منطقه در صورت گسترش درگیری، در معرض فشار بیشتری قرار می‌گیرند و کشورهای متحد واشنگتن نیز ممکن است مستقیماً وارد چرخه حملات شوند.

سوم، امنیت انرژی. هرچه اختلال در هرمز و باب‌المندب بیشتر شود، اثرات جنگ از منطقه فراتر می‌رود و بازار جهانی انرژی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

چهارم، هزینه سیاسی داخلی. افزایش قیمت سوخت و تورم می‌تواند حمایت افکار عمومی آمریکا از ادامه جنگ را کاهش دهد؛ مسئله‌ای که در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای اهمیت مضاعف پیدا می‌کند. گزارش‌های رویترز نیز بر فشار اقتصادی و سیاسی ناشی از افزایش قیمت انرژی تأکید کرده‌اند.

در چنین شرایطی، یک جنگ چندجبهه‌ای برای آمریکا الزاماً به معنای شکست نظامی نیست؛ اما می‌تواند به معنای افزایش شدید هزینه‌ها و دشوارتر شدن کنترل مسیر جنگ باشد.

دیپلماسی هنوز زنده است؛ اما زمان محدودتر شده

با وجود افزایش تحرکات نظامی، مسیر دیپلماسی هنوز کاملاً بسته نشده است. از پاکستان و قطر گرفته تا تلاش کشورهای منطقه برای جلوگیری از گسترش درگیری، کانال‌هایی برای انتقال پیام میان طرف‌های درگیر همچنان فعال است. در سطحی گسترده‌تر نیز نشست اخیر بریکس با تأکید بر خویشتنداری و حل اختلافات از مسیر گفت‌وگو همراه شد و ایران و امارات نیز در حاشیه این نشست در بالاترین سطح درباره تحولات منطقه گفت‌وگو کردند؛ اما مشکل اصلی اینجاست که دیپلماسی در منطقه‌ای با این میزان از تحرکات نظامی، به‌شدت شکننده شده است.

یک حمله در لبنان، عملیات جدیدی در یمن، حادثه‌ای در تنگه هرمز یا باب‌المندب، حمله به یک زیرساخت انرژی و حتی یک محاسبه اشتباه می‌تواند معادلات سیاسی را در چند ساعت تغییر دهد؛ به همین دلیل، گزارش‌های مربوط به آماده‌سازی آمریکا برای احتمال گسترش جنگ را باید در کنار تلاش‌های هم‌زمان واشنگتن برای مهار بحران دید؛ این دو روند الزاماً متناقض نیستند، بلکه نشان‌دهنده شکنندگی وضعیت موجود هستند.

مسئله آمریکا دیگر فقط «پیروزی» نیست؛ کنترل دامنه جنگ است

در نهایت، مسئله اصلی برای واشنگتن دیگر فقط پیروزی در یک جبهه نیست؛ بلکه جلوگیری از شکل‌گیری زنجیره‌ای از جبهه‌هاست که می‌تواند جنگ را از کنترل آغازکنندگان آن خارج کند.

از لبنان تا یمن و از عراق تا آبراه‌های راهبردی منطقه، هر جبهه تازه می‌تواند بخشی از ظرفیت نظامی، اقتصادی و سیاسی آمریکا و متحدانش را به خود مشغول کند. هم‌زمانی این جبهه‌هاست که سناریوی یک جنگ محدود را به بحرانی تبدیل می‌کند که مدیریت آن بسیار دشوارتر خواهد بود.

به همین دلیل، آمریکا هم‌زمان که گزینه نظامی را روی میز نگه داشته، آخرین مسیرهای دیپلماسی را نیز باز گذاشته است؛ چراکه در جنگ چندجبهه‌ای، ممکن است نخستین شلیک را بتوان مدیریت کرد، اما پایان جنگ دیگر لزوماً در اختیار هیچ‌یک از طرف‌ها نباشد.

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه