به گزارش خبرنگار شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ امروزه در شبکههای اجتماعی، قواعد بازی تغییر کرده است. یک سکانس کوتاه از مصرف مشروبات الکلی یا یک دیالوگِ ساختارشکن، بسیار سریعتر از یک گرهافکنیِ پیچیده یا شخصیتپردازی عمیق، دستبهدست میشود. پلتفرمهای نمایشخانگی نیز آگاهانه یا ناآگاهانه در این تله افتادهاند: تولید محتوایی که واکنشبرانگیز باشد. سریال یل به عنوان جدیدترین نمونه، با وجود بهرهمندی از تیم سازنده موفق پوست شیر و فضاسازی بصری گیرا، از همان قسمت اول با چالش وایرالشدن حاشیه مواجه شد. مشکل اینجاست که وقتی یک اثر با سکانسهای جنجالی شناخته میشود، مخاطب نه برای قصه که برای کنجکاوی در حواشی به سراغ آن میرود؛ این یعنی تقلیل دادن هنر به ابزاری برای جذب کلیک.
از «کوری» تا «یل»؛ تکرار یک فرمول یا ناگزیری درام؟
طبیعی است که سینمای واقعگرا نمیتواند چشم بر تیرگیها ببندد. در سریال «کوری»، مسمومیت ناشی از الکل تقلبی حادثه محرک داستان است، اما در بسیاری از نمونههای دیگر، نمایش مصرف الکل یا روابط خارج از عرف، فاقد کارکرد دراماتیک ضروری است. منتقدان معتقدند میان بازنمایی آسیب و افراط در نمایش آن مرز باریکی وجود دارد. وقتی این عناصر دخانیات، الکل، لمپنیسم و خشونت به امضای سریالهای نمایشخانگی تبدیل میشوند، دیگر نمیتوان از واقعگرایی دم زد؛ بلکه با عادیسازی تباهی روبرو هستیم. این سبک شوکدرمانی تصویری، اعتماد مخاطب فهیم را نشانه میرود و بهتدریج حساسیتهای اجتماعی را نسبت به ناهنجاریها فرسوده میکند.
قانونگریزی؛ فرار از نظارت یا مهندسی جنجال؟
چالش نظارت تنها به محتوا محدود نیست؛ بلکه به فرآیند عرضه نیز سرایت کرده است. آغاز انتشار آثار، بدون طی کامل مراحل قانونی در ساترا که در مورد کوری نیز تکرار شد شائبه یک استراتژی بازاریابی را تقویت میکند. ایجاد اصطکاک عامدانه با مراجع نظارتی و دامنزدن به فضای سریال ممنوعه یا سریال جنجالی، روشی آزمونشده برای ایجاد بمب خبری پیش از اکران است. این رویکرد، در کنار تکیه بر سکانسهای خارج از عرف، نشاندهنده یک بحران جدی در مدیریت فرهنگی پلتفرمهاست که در آن، رعایت قانون و کیفیت روایت فدای دیده شدن به هر قیمتی میشود.
مسئله شبکه نمایش خانگی، امروز فراتر از یک سکانس جنجالی یا یک بطری نوشیدنی در کادر است. این، بحرانی است در استراتژی تولید. اگر «یل» قرار است مسیر موفقیتآمیز پوست شیر را طی کند، باید از تکیه بر تصاویر کوتاه و جنجالی عبور کرده و بر تعلیق ماندگار و عمق شخصیتها متمرکز شود.
شبکه نمایش خانگی برای حفظ مرجعیت خود، نیازمند بازگشت به داستانگویی اصیل است. مخاطب اگر بداند که برای تماشای یک روایت منسجم و شریف به پلتفرم آمده است، نیازی به جنجالهای زرد نخواهد داشت. پلتفرمها باید بدانند که اعتماد خانوادههای ایرانی، سرمایه اصلی آنهاست؛ سرمایهای که با هر بار وایرالشدن ناهنجاری، بیش از پیش در معرض فرسایش قرار میگیرد. فرجام این مسیر، نه موفقیت تجاری، بلکه سقوط تدریجی جایگاه این رسانه در سبد فرهنگی جامعه است.
ارسال دیدگاه