خاطرات سردار قاسم سلیمانی درباره سردار شهید حاج قاسم میرحسینی/ شهید میرحسینی ناجی همه عملیات‌ها بود

خاطرات سردار قاسم سلیمانی درباره سردار شهید حاج قاسم میرحسینی/ شهید میرحسینی ناجی همه عملیات‌ها بود
شهیدقاسم میرحسینی در سال ۱۳۴۲ در روستای صفدرمیربیک در نزدیکی شهر زابل به دنیا آمد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از  پایگاه خبری لادیز؛ میر قاسم میرحسینی در سال ۱۳۴۲ در روستای صفدرمیربیک در نزدیکی شهر زابل به دنیا آمد، وی کوچک‌ترین فرزند خانواده حاج مرادعلی میرحسینی بود. میرقاسم تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در روستای جزینک به پایان رساند و برای ادامه تحصیل رهسپار هنرستان کشاورزی شهر زابل شد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از  پایگاه خبری لادیز, لادیز, لادیز, ؛,

خاطرات سردار قاسم سلیمانی درباره سردار شهید حاج قاسم میرحسینی

, خاطرات سردار قاسم سلیمانی درباره سردار شهید حاج قاسم میرحسینی,

 سردار رشید اسلام شهید میرحسینی بزرگ لشکر 41 ثارالله بود که واقعا من امروز در هر ماموریتی جای خالی او را می‌بینم، شهید میرحسینی در بعد خودش در تمام صحنه جنگ تک بود.

,

در مورد شهید میرحسینی هرچه بگویم احساس می‌کنم اصلا نمی‌توانم حق شهید او را ادا کنم، خیلی روح بزرگی داشت، یک مالک اشتر به تمام معنا بود.

,

شهید میرحسینی فرمانده‌ای بود که همه ابعاد یک فرمانده اسلامی را با تعاریف اصیل آقا امیرالمومنین (ع) دارا بود، با معنویت ترین شخصیت لشکر ثارالله بود و صدای دلنشین آوای قرآن شهید میرحسینی را هر کس می‌شنید از خود بی خود می‌شد.

,

او یک سخنور بود و وقتی شروع به صحبت می‌کرد به قول بچه‌ها سحر می‌کرد، تمام حرفهای خودش را با استناد به آیات و روایات نقل می‌کرد، من واقعا احساس می‌کردم هیچ روحانی توی سن و سال خودش به پای ایشان نمی‌رسید، در بعد فرماندهی ما باید بگویم ایشان در جلسات همیشه صائب‌ترین نظرات را می‌داد.

,

بهترین نظر، نظر شهید میرحسینی بود

, بهترین نظر، نظر شهید میرحسینی بود,

بهترین نظر، نظر شهید میرحسینی بود و در میدان عمل هم همان‌ها به وقوع می‌پیوست، خدا را شاهد می‌گیرم که هیچ وقت در چهره شهید میرحسینی در سخت‌ترین شرایط من هراسی ندیدم، انگار در وجود این مرد چیزی به عنوان ترس، هراس، دلهره و تردید وجود نداشت، اگر در محاصره بود همانطور صحبت می‌کرد که در اردوگاه صحبت می‌کرد در حالیکه رگبار گلوله از همه طرف می‌بارید و همه خودشان را در پناهگاه‌ها پنهان می‌کردند، مانند پشت سنگری یا تپه خاکی  که تیر نخورند، اما این شهید عالیقدر می‌ایستاد و ما همه مات و مبهوت حرکات او می‌شدیم.

,

هیچ وقت ندیدم که نافله شبش ترک شود

, هیچ وقت ندیدم که نافله شبش ترک شود,

نگاه می‌کردم ایشان را مثل کسی که در جنگهای قدیمی جلو دشمن رجز می‌خواندند؛ بچه‌ها را بسیج می‌کرد، حرکت می‌داد و در آن صحنه شوخی می‌کرد، خداوند این توفیق را به من داد که تقریبا از عملیات والفجر یک تا این اواخر که خیلی هم بود در خدمت ایشان باشم من واقعا این را می‌گویم که در همه شهدای جنگ تحمیلی خیلی دوستان بسیاری داشتم.

,

در عملیات‌های مختلف هیچکس را مانند ایشان ندیدم. از زمانی که من در خدمت ایشان بودم هیچ وقت ندیدم که نافله شبش ترک شود یا هیچ نافله شبی ندیدم که از شهید میرحسینی بدون گریه تمام شود؛ و خدا شاهد است ما با گریه این شهید بزرگوار بیدار می‌شدیم.

,

 ناجی همه عملیات‌ها بود

,  ناجی همه عملیات‌ها بود,


یک آدم عجیبی بود. دنیای بیکران معرفت بود، می‌دیدم وقتی گردان دور ایشان حلقه می‌زد و ایشان می‌خواست سخنرانی کند از لحظه ای که بسم الله می‌گفت تا انتهای صحبتش واقعا مثل یک جوجه‌هایی که مادرشان غذا را در دهانشان می‌گذارد همه حواسشان متوجه دهن مادر است، همه گردان مسحور ایشان می‌شد! محو ایشان می‌شد.

,
,

او ناجی همه عملیات‌ها بود در صحنه جنگ وقتی عراقی‌ها پاتک می‌کردند و فشار می‌آمد همین قدر که در جبهه می‌پیچید که میرحسینی آمد والله قسم انگار یک لشکر می‌آمد. اینقدر در کل جبهه تاثیر داشت.

,

در عملیات بدر یادم است که وقتی عراقی‌ها پاتک کردند؛ شهید میرحسینی رفت توی پاتک، توی اوج سختی آن لحظه‌ای که همه به فکر برگشتن بودند، شهید میرحسینی رفت و آخرین نفر برگشت، من قطعا شهید میرحسینی را ناجی همه عملیات‌ها می‌دانم. نقش شهید میرحسینی در یک کفه ترازو و نقش مابقی گردان‌ها در کفه دیگر.

,

من هیچ جا ندیدم شهید از خودش تعریف کند که من ناجی فلان عملیات بودم و... گمنام گمنام. امروز قبر شهید میرحسینی مثل یک قبر عادی در یک جای دور افتاده است، هیچ کس نمی‌داند که یک شخصیت به این بزرگی در زابل می زیست که این وصف روزش بود و آن شبش، در عملیات کربلای 4 بچه‌ها خیلی نگران ایشان بودند، هیچ عملیاتی شهید میرحسینی بدون زخم از صحنه خارج نشد از تمام عملیات‌ها زخمی بر بدن داشت به بچه‌ها گفته بود توی عملیات کربلای 4 نترسید که من شهید نمی‌شوم.

,

قبل از عملیات کربلای پنج شبی داخل سنگر نشسته بودیم و با هم صحبت می‌کردیم، و به من گفت: تیر به اینجای من خواهد خورد؛ و انگشتش را روی پیشانی‌اش گذاشت و همین طور هم شد؛ و بی سیم‌های لشکر ثارالله تا پایان جنگ دیگر صدای دلنشین و ارزشمند و پرمعرفت میرحسینی را نشنیدند.

,

آن صدایی که برای همه بچه‌ها چه کرمانی، چه رفسنجانی، چه زرندی، چه سیرجانی، چه هرمزگانی و چه بلوچستانی امیدبخش بود.

,

چگونگی شهادت

, چگونگی شهادت,

عاقبت قاسم میرحسینی در روز 20 دی‌ماه 1365 طی عملیات کربلای5 در حالی که او و نیروهایش روز گذشته عمده موانع دشمن را شکافته و به دژ شلمچه رسیده بودند، مورد اصابت گلوله دشمن قرار گرفت و به شهادت رسید. حاج قاسم سلیمانی در خصوص شهادت یارش می‌گوید: قبل از عملیات کربلای5 شبی داخل سنگر گفت: تیر به پیشانی من می‌خورد،انگشتش را روی پیشانی گذاشت و همین طور هم شد و بی‌سیم‌های لشکر دیگر تا پایان جنگ صدای دلنشین میرحسینی را نشنیدند.

,

نظر رهبرمعظم انقلاب در مورد شهید قاسم میر حسینی

, نظر رهبرمعظم انقلاب در مورد شهید قاسم میر حسینی,

شهید حاج قاسم میر حسینی که سرداران لشکر ٤١ ثارالله می باشد، اودر میدان نبرد هنگام دفاع از آن شخصیتهای استثنایی و جالب است من مردم سیستان را اینگونه شناختم.

,

انتهای پیام

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه