مست بود و خون رضائیان سر مستش کرده بود. مجددا به سمت رضائیان رفت.سرش را بلند کرد وهمراه با خنده ای کریه گفت: هدیه ی خوبی است برای فرمانده. این پاسدار ها دارخوئین را…
صفحه 1 از 1