به گزارش خبرنگار فرهنگی شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ دو سال پیش، ورود رائد فریدزاده به ساختمان بهارستان و تکیه بر صندلی ریاست سازمان سینمایی، موجی از خوشبینیهای محتاطانه را برانگیخت. فریدزاده بهعنوان چهرهای بیحاشیه، کمادعا، عملگرا و متعلق به نسل نوین مدیران فرهنگی شناخته میشد. انتظار عمومی بر این بود که شناخت او از مناسبات روز و ابزارهای نوین مدیریتی بتواند بخشی از گرههای کور سینمای ایران را بگشاید یا حداقل از دامنه بحرانهای انباشته بکاهد.
اما در پس این امید، بیمی جدی نسبت به آبشخور فکری و ساختاری مدیریت فرهنگی دولت وجود داشت. بدنهای که سکان هدایت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را به دست گرفت، پیشتر در دوره دولت دوازدهم نیز آزمون خود را پس داده بود؛ دورهای که خروجی آن به ریزش چشمگیر مخاطبان و رشد قارچگونه آثار مبتذل و سیاهنما در سینمای پس از انقلاب منجر شد. تاریخ بار دیگر نشان داد که ساختار و پارادایم حاکم، فراتر از ویژگیهای فردی مدیران عمل میکند.
شکستن مرزهای ابتذال و بحران صندلیهای خالی
وضعیت کنونی سینمای ایران نهتنها نسبتی با وعدهها ندارد، بلکه در دو بعد محتوایی و اقتصادی با بحرانی دوچندان روبهروست. از یک سو، سطح کیفی و محتوایی بخشی از فیلمهای روی پرده بهشدت تنزل یافته است؛ اکران آثاری نظیر «خانم والده» نشان میدهد که مرزهای ابتذال در سینمای پس از انقلاب جابهجا شده و سینما از جایگاه یک رسانه فرهنگی شریف به بستری برای تولیدات نازل بدل گشته است.
از سوی دیگر، پاسخ مخاطب به این جنس از تولیدات کاملاً معنادار بوده است: سقوط آزاد مخاطبان و کاهش ۵۰ درصدی مراجعه به سالنهای سینما نسبت به سال گذشته. این آمار نشان میدهد که جامعه مخاطب، این رویکرد را پس زده و گیشه سینماها را به رکودی بیسابقه کشانده است.
توهم پویایی با شعارهای گشایش
پرسش اساسی این است که چرا هر بار دولتی با شعارهای توسعه فرهنگی، باز کردن فضا ورفع موانع و محدودیت های فعالیت هنرمندان مهار سینما را به دست میگیرد، نتیجه نهایی به انحطاط ختم میشود؟ مرور تجارب گذشته نشان میدهد که پویایی سینما با گرایشهای لیبرالمآبانه و تساهل در برابر آثار ساختارشکن و بیکیفیت حاصل نمیشود. دادن میدان به ابتذال، نهتنها جریان هنری را بارور نمیکند، بلکه اعتماد خانوادهها و مخاطبان اصلی را از سینما سلب مینماید؛ روندی که ثمرهای جز پسرفت و اضمحلال اقتصادی سینما نداشته است.
آشفتگی در دیپلماسی سینمایی
دامنه این آسیبها به مرزهای داخلی محدود نمانده است. سیاستگذاریهای خنثی، بیهدف و فقدان یک نقشه راه راهبردی، سینمای ایران را در صحنه جهانی نیز دچار وضعیتی ناگوار کرده است. در حالی که پیشتر سینمای متعهد و اصیل ایرانی در پی اعتلای نام کشور در جشنوارهها بود، امروز به جای حضور آثار فاخر و افتخارآفرین، شاهد خودنمایی فیلمهای زیرزمینی، ضعیف و فاقد ارزشهای بنیادین هنری در جشنوارههای غربی هستیم. مدیریت کنونی سازمان سینمایی حتی در ایجاد زمینهای برای حضور شایسته و آبرومند ایران در میادین بینالمللی نیز ناکام مانده است.
کارنامه دو ساله سازمان سینمایی زنگ خطری جدی برای متولیان فرهنگی است. استمرار سیاستهای باریبههرجهت و تسلیم شدن در برابر ابتذال زیر لوای آزادی عمل، سینمای ایران را بیش از پیش به انزوا و بحران مشروعیت خواهد کشاند. اگر بازنگری بنیادینی در راهبردها صورت نگیرد، این دو سال، مقدمه دورانی تاریکتر برای هنر هفتم در کشور خواهد بود.
ارسال دیدگاه