اخبار داغ
  1. نقدی بر سینمایی «کامیون» به بهانه‌ی اکران آنلاین/ آزاد مردی در مه
  2. پایان سکوت سالن‌های بزرگ پایتخت
  3. دولت، جلوی واردات برنج در فصل برداشت را بگیرد/ حمایت از شالیکاران و اقتصاد مقاومتی
  4. پیام مشترک جبهه مقاومت از تنگه هرمز تا باب المندب/ تغییر معادلات قدرت با مقاومت
  5. مردان در محاصره ویترین اینستاگرام؛ وقتی «طبیعی بودن» دیگر کافی نیست
  6. برنامه باضیا؛ وقتی شهرت دیروز، خرج بی‌قانونی امروز می‌شود
  7. خانم مرزبان سهم شما از آن همه حاشیه فقط ژست اپوزوسیون بود؟
  8. صندوق های ارزی، پلی میان پس‌انداز مردم و تولید ملی/ آیا ارز به تولید باز می‌گردد؟
  9. چرا نبرد یمن، معادله اقتصاد جهان را تغییر می‌دهد؟
  10. تجارت جهانی از تنگه هرمز و باب المندب در اختیار جبهه مقاومت است/ مردم یمن معتقدند عربستان در حال اجرای نقشه های آمریکاست
  11. نفوذ دقیق موشک های ایرانی کابوس ارتش آمریکا/ حمله به پایگاه‌ آمریکایی در اردن نقطه عطف معادلات جنگی
  12. هرمز زیر سایه جنگ و دیپلماسی؛ چرا صلاله به تعویق افتاد؟
  13. رادان: بیرانوند از اول مهر سرباز است
  14. اعمال و فضیلت‌های ماه ربیع‌الثانی
  15. وقتی عشق قدسی به مثلث‌های عشقی تقلیل می‌یابد
  16. ضربه‌ای که آمریکا را در آشپزخانه شهروندانش هدف گرفت
  17. خصوصی‌سازی ظاهری، انحصار را با نام جدید بازتولید می‌کند
  18. بازدارندگی فعال ایران در هرگونه مواجهه‌ با دشمن/ ملت ایران راه تاب آوری را بلد است
  19. آمریکا برای جنگ چندجبهه‌ای آماده می‌شود؛ نگرانی واشنگتن از سرایت بحران در منطقه
  20. جنگ اخیر پروژه دشمن برای ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت را آشکار کرد/ مسئولان باید بیشتر میان مردم باشند

دلنوشته فرزند شهید حسن عمویی به مناسبت اولین سالگرد پدر شهیدش

دلنوشته فرزند شهید حسن عمویی به مناسبت اولین سالگرد پدر شهیدش
دلنوشته فرزند شهید عمویی به مناسبت اولین سالگرد شهید حسن عمویی منتشر شد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از  چشم برخوار؛ شهید حسن عمویی زائر اربعین سید و سالار شهیدان بود که 16 آبان ماه سال گذشته در بمب گذاری در سامرا جام شهادت را نوشید و به دیدار معبود شتافت.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, چشم برخوار,

فرزند شهید عمویی به مناسبت فرا رسیدن اولین سالگرد شهادت پدر خود، دلنوشته ای تقدیم به پدر خود کرده است:

«بسم رب الشهدا و الصالحین
سلام، سلامی به گرمای خون سرخت که به پای درخت اسلام ریخته شده،سلام پدرعزیزم، سلام ای همه کسم، سلام ای همدم تنهایی من…
نمیدانم اسمش را چه بگذارم می دانم که اینها همه دلتنگی های کودکی است و من با این دستان کوچکم برای تو دلنوشته ای می نویسم تا بدانی که چقدر دلم برایت تنگ شده؛ یک سال گذشته و من هر روز دلتنگ تر و بی تاب تر از روز قبل می شوم.
هرشب وقتی می خوابم به امید این می خوابم که صبح صورت همچون ماه تو را ببینم.
مگر نگفتی ۸ روزه به کربلا می روی اما حالا نزدیک به ۳۶۵ روز است ک در کربلا جامانده ای و من بی قرار توام..
تمام همدم این یک سال من شده عکس ها و خاطره های تو.
میدانی پدر مهربانم، هر روز وقتی از مدرسه تعطیل می شوم، دلم می خواهد تو به دنبالم بیایی و مرا به خانه ببری ولی چه کنم که این ها همه شده برای من حسرت، حسرت آغوشت، حسرت خندیدنت،حسرت اینکه یکبار دیگر تورا صدا بزنم و هزاران هزار حسرت دیگر بر دلم جاخوش کرده است..
بابای عزیزم، دلم می خواهد امسال همراه با زائران اربعین برگردی تا من با تمام وجود تو را در آغوش بگیرمت و بویت کنم.
می دانی بابای خوبم؛ هر روز دلم به هوای تو پر می کشد سامرا….با خودم می گویم شاید در سامرا تو را ببینم ولی حیف تو جام شیرین شهادت را نوشیدی و به مولا و سرورمان حضرت سید الشهدا پیوستی و مرا در این دنیای پر از ظلم تنها گذاشته ای…
روزها و سال ها در پی هم می گذرد ولی تو نیستی که شاهد بزرگ شدن و قد کشیدن من باشی.
بابای شهیدم؛ دلم می خواهد دوباره زمان به عقب برگردد؛ تا من بیشتر تو را نگاه کنم، بیشتر در آغوش بگیرمت، بیشتر با تو باشم و خیلی کارها و صحبت هایی که حالا تمامش شده حسرت بر این قلب کوچکم.
بابای مهربانم، از تو می خواهم که هم در این دنیا وهم در آخرت یار و یاور و شفیع من باشی.
دلم نمی خواهد هیچ وقت و هیچ موقع از دست شما گله مند باشم و بگویم چرا من در این سن و سال تنها گذاشتی چون می دانم شما به بالاترین مرتبه اعلا رسیده ای و از شما می خواهم که برای نابودی صهیونیست ها، داعشی ها و تمام دشمنان اسلام دعا کنی؛ چون من نمی خواهم هزاران فاطمه ی دیگر به مرور زمان مانند من طعم بی پدری را بچشند.
و حالا در پایان دلنوشته ام برایت می نویسم :تمام این یکسال هر روز و هر شب و هر ثانیه از ذهنم دور نبوده ای و هیچگاه دور نخواهی شد.
تا دنیا دنیاست دوستت دارم بابای شهیدم.
خداحافظ؛ دیدار ما به قیامت…»

انتهای پیام /

,

فرزند شهید عمویی به مناسبت فرا رسیدن اولین سالگرد شهادت پدر خود، دلنوشته ای تقدیم به پدر خود کرده است:

«بسم رب الشهدا و الصالحین
سلام، سلامی به گرمای خون سرخت که به پای درخت اسلام ریخته شده،سلام پدرعزیزم، سلام ای همه کسم، سلام ای همدم تنهایی من…
نمیدانم اسمش را چه بگذارم می دانم که اینها همه دلتنگی های کودکی است و من با این دستان کوچکم برای تو دلنوشته ای می نویسم تا بدانی که چقدر دلم برایت تنگ شده؛ یک سال گذشته و من هر روز دلتنگ تر و بی تاب تر از روز قبل می شوم.
هرشب وقتی می خوابم به امید این می خوابم که صبح صورت همچون ماه تو را ببینم.
مگر نگفتی ۸ روزه به کربلا می روی اما حالا نزدیک به ۳۶۵ روز است ک در کربلا جامانده ای و من بی قرار توام..
تمام همدم این یک سال من شده عکس ها و خاطره های تو.
میدانی پدر مهربانم، هر روز وقتی از مدرسه تعطیل می شوم، دلم می خواهد تو به دنبالم بیایی و مرا به خانه ببری ولی چه کنم که این ها همه شده برای من حسرت، حسرت آغوشت، حسرت خندیدنت،حسرت اینکه یکبار دیگر تورا صدا بزنم و هزاران هزار حسرت دیگر بر دلم جاخوش کرده است..
بابای عزیزم، دلم می خواهد امسال همراه با زائران اربعین برگردی تا من با تمام وجود تو را در آغوش بگیرمت و بویت کنم.
می دانی بابای خوبم؛ هر روز دلم به هوای تو پر می کشد سامرا….با خودم می گویم شاید در سامرا تو را ببینم ولی حیف تو جام شیرین شهادت را نوشیدی و به مولا و سرورمان حضرت سید الشهدا پیوستی و مرا در این دنیای پر از ظلم تنها گذاشته ای…
روزها و سال ها در پی هم می گذرد ولی تو نیستی که شاهد بزرگ شدن و قد کشیدن من باشی.
بابای شهیدم؛ دلم می خواهد دوباره زمان به عقب برگردد؛ تا من بیشتر تو را نگاه کنم، بیشتر در آغوش بگیرمت، بیشتر با تو باشم و خیلی کارها و صحبت هایی که حالا تمامش شده حسرت بر این قلب کوچکم.
بابای مهربانم، از تو می خواهم که هم در این دنیا وهم در آخرت یار و یاور و شفیع من باشی.
دلم نمی خواهد هیچ وقت و هیچ موقع از دست شما گله مند باشم و بگویم چرا من در این سن و سال تنها گذاشتی چون می دانم شما به بالاترین مرتبه اعلا رسیده ای و از شما می خواهم که برای نابودی صهیونیست ها، داعشی ها و تمام دشمنان اسلام دعا کنی؛ چون من نمی خواهم هزاران فاطمه ی دیگر به مرور زمان مانند من طعم بی پدری را بچشند.
و حالا در پایان دلنوشته ام برایت می نویسم :تمام این یکسال هر روز و هر شب و هر ثانیه از ذهنم دور نبوده ای و هیچگاه دور نخواهی شد.
تا دنیا دنیاست دوستت دارم بابای شهیدم.
خداحافظ؛ دیدار ما به قیامت…»

انتهای پیام /

,

فرزند شهید عمویی به مناسبت فرا رسیدن اولین سالگرد شهادت پدر خود، دلنوشته ای تقدیم به پدر خود کرده است:

«بسم رب الشهدا و الصالحین
سلام، سلامی به گرمای خون سرخت که به پای درخت اسلام ریخته شده،سلام پدرعزیزم، سلام ای همه کسم، سلام ای همدم تنهایی من…
نمیدانم اسمش را چه بگذارم می دانم که اینها همه دلتنگی های کودکی است و من با این دستان کوچکم برای تو دلنوشته ای می نویسم تا بدانی که چقدر دلم برایت تنگ شده؛ یک سال گذشته و من هر روز دلتنگ تر و بی تاب تر از روز قبل می شوم.
هرشب وقتی می خوابم به امید این می خوابم که صبح صورت همچون ماه تو را ببینم.
مگر نگفتی ۸ روزه به کربلا می روی اما حالا نزدیک به ۳۶۵ روز است ک در کربلا جامانده ای و من بی قرار توام..
تمام همدم این یک سال من شده عکس ها و خاطره های تو.
میدانی پدر مهربانم، هر روز وقتی از مدرسه تعطیل می شوم، دلم می خواهد تو به دنبالم بیایی و مرا به خانه ببری ولی چه کنم که این ها همه شده برای من حسرت، حسرت آغوشت، حسرت خندیدنت،حسرت اینکه یکبار دیگر تورا صدا بزنم و هزاران هزار حسرت دیگر بر دلم جاخوش کرده است..
بابای عزیزم، دلم می خواهد امسال همراه با زائران اربعین برگردی تا من با تمام وجود تو را در آغوش بگیرمت و بویت کنم.
می دانی بابای خوبم؛ هر روز دلم به هوای تو پر می کشد سامرا….با خودم می گویم شاید در سامرا تو را ببینم ولی حیف تو جام شیرین شهادت را نوشیدی و به مولا و سرورمان حضرت سید الشهدا پیوستی و مرا در این دنیای پر از ظلم تنها گذاشته ای…
روزها و سال ها در پی هم می گذرد ولی تو نیستی که شاهد بزرگ شدن و قد کشیدن من باشی.
بابای شهیدم؛ دلم می خواهد دوباره زمان به عقب برگردد؛ تا من بیشتر تو را نگاه کنم، بیشتر در آغوش بگیرمت، بیشتر با تو باشم و خیلی کارها و صحبت هایی که حالا تمامش شده حسرت بر این قلب کوچکم.
بابای مهربانم، از تو می خواهم که هم در این دنیا وهم در آخرت یار و یاور و شفیع من باشی.
دلم نمی خواهد هیچ وقت و هیچ موقع از دست شما گله مند باشم و بگویم چرا من در این سن و سال تنها گذاشتی چون می دانم شما به بالاترین مرتبه اعلا رسیده ای و از شما می خواهم که برای نابودی صهیونیست ها، داعشی ها و تمام دشمنان اسلام دعا کنی؛ چون من نمی خواهم هزاران فاطمه ی دیگر به مرور زمان مانند من طعم بی پدری را بچشند.
و حالا در پایان دلنوشته ام برایت می نویسم :تمام این یکسال هر روز و هر شب و هر ثانیه از ذهنم دور نبوده ای و هیچگاه دور نخواهی شد.
تا دنیا دنیاست دوستت دارم بابای شهیدم.
خداحافظ؛ دیدار ما به قیامت…»

انتهای پیام /

,

فرزند شهید عمویی به مناسبت فرا رسیدن اولین سالگرد شهادت پدر خود، دلنوشته ای تقدیم به پدر خود کرده است:

«بسم رب الشهدا و الصالحین
سلام، سلامی به گرمای خون سرخت که به پای درخت اسلام ریخته شده،سلام پدرعزیزم، سلام ای همه کسم، سلام ای همدم تنهایی من…
نمیدانم اسمش را چه بگذارم می دانم که اینها همه دلتنگی های کودکی است و من با این دستان کوچکم برای تو دلنوشته ای می نویسم تا بدانی که چقدر دلم برایت تنگ شده؛ یک سال گذشته و من هر روز دلتنگ تر و بی تاب تر از روز قبل می شوم.
هرشب وقتی می خوابم به امید این می خوابم که صبح صورت همچون ماه تو را ببینم.
مگر نگفتی ۸ روزه به کربلا می روی اما حالا نزدیک به ۳۶۵ روز است ک در کربلا جامانده ای و من بی قرار توام..
تمام همدم این یک سال من شده عکس ها و خاطره های تو.
میدانی پدر مهربانم، هر روز وقتی از مدرسه تعطیل می شوم، دلم می خواهد تو به دنبالم بیایی و مرا به خانه ببری ولی چه کنم که این ها همه شده برای من حسرت، حسرت آغوشت، حسرت خندیدنت،حسرت اینکه یکبار دیگر تورا صدا بزنم و هزاران هزار حسرت دیگر بر دلم جاخوش کرده است..
بابای عزیزم، دلم می خواهد امسال همراه با زائران اربعین برگردی تا من با تمام وجود تو را در آغوش بگیرمت و بویت کنم.
می دانی بابای خوبم؛ هر روز دلم به هوای تو پر می کشد سامرا….با خودم می گویم شاید در سامرا تو را ببینم ولی حیف تو جام شیرین شهادت را نوشیدی و به مولا و سرورمان حضرت سید الشهدا پیوستی و مرا در این دنیای پر از ظلم تنها گذاشته ای…
روزها و سال ها در پی هم می گذرد ولی تو نیستی که شاهد بزرگ شدن و قد کشیدن من باشی.
بابای شهیدم؛ دلم می خواهد دوباره زمان به عقب برگردد؛ تا من بیشتر تو را نگاه کنم، بیشتر در آغوش بگیرمت، بیشتر با تو باشم و خیلی کارها و صحبت هایی که حالا تمامش شده حسرت بر این قلب کوچکم.
بابای مهربانم، از تو می خواهم که هم در این دنیا وهم در آخرت یار و یاور و شفیع من باشی.
دلم نمی خواهد هیچ وقت و هیچ موقع از دست شما گله مند باشم و بگویم چرا من در این سن و سال تنها گذاشتی چون می دانم شما به بالاترین مرتبه اعلا رسیده ای و از شما می خواهم که برای نابودی صهیونیست ها، داعشی ها و تمام دشمنان اسلام دعا کنی؛ چون من نمی خواهم هزاران فاطمه ی دیگر به مرور زمان مانند من طعم بی پدری را بچشند.
و حالا در پایان دلنوشته ام برایت می نویسم :تمام این یکسال هر روز و هر شب و هر ثانیه از ذهنم دور نبوده ای و هیچگاه دور نخواهی شد.
تا دنیا دنیاست دوستت دارم بابای شهیدم.
خداحافظ؛ دیدار ما به قیامت…»

انتهای پیام /

,

فرزند شهید عمویی به مناسبت فرا رسیدن اولین سالگرد شهادت پدر خود، دلنوشته ای تقدیم به پدر خود کرده است:

,

«بسم رب الشهدا و الصالحین
سلام، سلامی به گرمای خون سرخت که به پای درخت اسلام ریخته شده،سلام پدرعزیزم، سلام ای همه کسم، سلام ای همدم تنهایی من…
نمیدانم اسمش را چه بگذارم می دانم که اینها همه دلتنگی های کودکی است و من با این دستان کوچکم برای تو دلنوشته ای می نویسم تا بدانی که چقدر دلم برایت تنگ شده؛ یک سال گذشته و من هر روز دلتنگ تر و بی تاب تر از روز قبل می شوم.
هرشب وقتی می خوابم به امید این می خوابم که صبح صورت همچون ماه تو را ببینم.
مگر نگفتی ۸ روزه به کربلا می روی اما حالا نزدیک به ۳۶۵ روز است ک در کربلا جامانده ای و من بی قرار توام..
تمام همدم این یک سال من شده عکس ها و خاطره های تو.
میدانی پدر مهربانم، هر روز وقتی از مدرسه تعطیل می شوم، دلم می خواهد تو به دنبالم بیایی و مرا به خانه ببری ولی چه کنم که این ها همه شده برای من حسرت، حسرت آغوشت، حسرت خندیدنت،حسرت اینکه یکبار دیگر تورا صدا بزنم و هزاران هزار حسرت دیگر بر دلم جاخوش کرده است..
بابای عزیزم، دلم می خواهد امسال همراه با زائران اربعین برگردی تا من با تمام وجود تو را در آغوش بگیرمت و بویت کنم.
می دانی بابای خوبم؛ هر روز دلم به هوای تو پر می کشد سامرا….با خودم می گویم شاید در سامرا تو را ببینم ولی حیف تو جام شیرین شهادت را نوشیدی و به مولا و سرورمان حضرت سید الشهدا پیوستی و مرا در این دنیای پر از ظلم تنها گذاشته ای…
روزها و سال ها در پی هم می گذرد ولی تو نیستی که شاهد بزرگ شدن و قد کشیدن من باشی.
بابای شهیدم؛ دلم می خواهد دوباره زمان به عقب برگردد؛ تا من بیشتر تو را نگاه کنم، بیشتر در آغوش بگیرمت، بیشتر با تو باشم و خیلی کارها و صحبت هایی که حالا تمامش شده حسرت بر این قلب کوچکم.
بابای مهربانم، از تو می خواهم که هم در این دنیا وهم در آخرت یار و یاور و شفیع من باشی.
دلم نمی خواهد هیچ وقت و هیچ موقع از دست شما گله مند باشم و بگویم چرا من در این سن و سال تنها گذاشتی چون می دانم شما به بالاترین مرتبه اعلا رسیده ای و از شما می خواهم که برای نابودی صهیونیست ها، داعشی ها و تمام دشمنان اسلام دعا کنی؛ چون من نمی خواهم هزاران فاطمه ی دیگر به مرور زمان مانند من طعم بی پدری را بچشند.
و حالا در پایان دلنوشته ام برایت می نویسم :تمام این یکسال هر روز و هر شب و هر ثانیه از ذهنم دور نبوده ای و هیچگاه دور نخواهی شد.
تا دنیا دنیاست دوستت دارم بابای شهیدم.
خداحافظ؛ دیدار ما به قیامت…»

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

انتهای پیام /

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه