نقدی بر سینمایی «کامیون» به بهانه‌ی اکران آنلاین/ آزاد مردی در مه

 نقدی بر سینمایی «کامیون» به بهانه‌ی اکران آنلاین/ آزاد مردی در مه
منتقد سینما به واکاوی لایه‌های پنهان فیلم سینمایی کامیون می‌پردازد؛ جایی که مجنون بزرگراه میان ترس از آسیب و پیوند انسانی، مفهومی نو از شرافت را در تقابل با ساختارهای سنتی و بی‌غیرتی، بازتعریف می‌کند.

به گزارش خبرنگار فرهنگی شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ علی رفیعی وردنجانی، منتقد و پژوهشگر سینما در یادداشتی اختصاصی در خصوص فیلم سینمایی «کامیون» نوشت: کامیون اثری از کامپوزیا پَرتُویِ فقید، جهانی از غیرتِ مردِ ایرانی می‌سازد که من را به یادِ این توصیه‌ی امام حسین (ع) انداخته: اگر دین نداری، آزاد مرد باش. مردی به آزادیِ بهروز، سعید آقاخانی، که مشروباتِ الکلی نیز مصرف می‌کند، یک شناختِ کُلّی از ادب و مردانگی یک ایرانی در برابر کُردهای عراقیِ آواره ارائه داده. آواره‌هایی که دل خوشْ به رفتار شایسته و انسانی هستند و همچنان زیرِ سایه‌ی ترس از داعش و نیروهای بی‌غیرت‌شان زیست می‌کنند. فیلمْ دوربین خوبی ندارد و ما از پرتوی «کافه ترانزیت» را دیده‌ایم که بسیار دوربین‌اش سینمایی است. نه به خاطر اینکه تورج اصلانی مدیرِ فیلم‌برداریِ آن است به خاطر استفاده‌ی نابجا از لنز واید در اولین برداشت از آقاخانی هنگامی که روی کاپوت «کامیون» نشسته. تصویرْ مفهومی انتزاعی مانندِ سینمای فلسفه‌بافِ کیارستمی به بیننده ارائه داده و این در حالی است که فیلم کاملاً رئال و داستانی است. فیلمنامه‌ی پرتوی بخشی از رویاهای در جاده است. اگرچه شخصیتِ مجهولِ فیلمْ بروژ، پدر آن خانواده، همچنان یک معادله‌ی غیرِ منطقی باقی می‌ماند، و نمی‌شود با سکانسی که معلوم نیست او که مُرده بروژ بوده یا نه، یا از رویِ تعمد زن‌اش او را نشناخته، این مسئله را حل کرد. برخورد یک بازیگرِ ایرانی، نیکی کریمی، با خانواده‌ای که، ایزدی‌ها، آواره هستند دستِ کمی از مردانگیِ بهروز ندارد. بخشش پس از یک تصادف آن هم وقتی حتّی افسرِ راهنمایی رانندگی شما را شناخته کارِ شایسته‌ای است که از اصالت و صداقتِ ایرانی حرف می‌زند.

مجنونِ بزرگراه

مسئله در ارائه‌ی یک مغزافزارِ زیستی است و ارتباطی با غیرتِ کورکورانه، از جنس آن پسر بچه‌ای که برادرِ بروژ است و می‌خواهد در سکانسِ جگر خوری به بهانه‌ی نگاهِ یک پیرمرد به زنِ جوان به روی بهروز چاقو بکشد، ندارد. ما در نهایت شاهد آن هستیم که با همه‌ی هوس‌هایی که ممکن است پیرمرد را غافل کرده باشد پا روی شرفِ خود نمی‌گذارد و چه زیبا است جهانی که در آن زنانِ آواره‌ای این چُنینی امنیت داشته باشند. من این سوءتیتر را در وصفِ پرتوی انتخاب کردم چرا که بنظرم مجنون بزرگراه در «کامیون» بخشی از احساساتِ ایرانی را برایمان تعریف کرده که «چشم اندازی در مه» آنگلوپلوس ناقد چُنین وضعیتی در جغرافیای خود است. آنچه که فرمولِ فیلم را پیش از آنکه بیننده به تعریفِ سطحی از کاراکترها برسد، عیان می‌کند، پیرنگِ صادقانه‌ی آن است. در حقیقت ما با یک ساختارِ مرکز گُریز طرف نیستیم بلکه با یک مرکزِ ساختار گُریز مواجه‌ایم . با اشاره به کاراکترِ زنِ عراقی این بسیار ساختارگریز است که او فارسی می‌دانسته و تمامیِ حرف‌های آقاخانی را می‌فهمیده و تا قبل از گِله‌گزاری او لب به سخن نگشاده. در این کاراکتر ما پنهان‌سازی‌ای که تعلیق بر مفهومِ فیلمنامه و داستان داشته باشد نمی‌بینیم بلکه ترس از تجاوز را در او خواهیم دید. این ترس همان گُفتمانِ ابتدایی است که بزرگِ قبیله چاقو را در جیبِ برادرِ کوچکِ بروژ می‌گذارد. احساساتِ شرافت‌مندِ ایرانی تعلیقِ عمیقی بینِ ترس و وابستگی میانِ آن زنِ عراقی و آقاخانی ایجاد کرده‌اند و این مرکزیت تنها در ساختارگریزی نیرویی آهن‌ربایی بوجود خواهد آمد.

غنیمتِ هنری

اگرچه معتقدم فیلمْ تصویرِ کامل و جامعی از آواره‌های عراقی به ما نداده و تا حدودِ زیادی اُپِنینگِ آن تبدیل به یک مستند دست و پا شکسته شده امّا در ادامه این آوارگی به تنهایی تبدیل می‌شود. تنهایی‌هایی که زنی النگوهایش را به مرد می‌دهد تا بفروشد و ماشین را تعمیر کند و آن مرد دلش رضا نمی‌دهد. این تنهایی‌ها به مرور مانند بهمن در پایانی که چشم‌های آن زنِ ایزدیِ عراقی را قرمز و پُر از اشک در پشتِ پنجره‌ای که شبیهِ میله‌های زندان شده، می‌بینیم همراه با جویا شدنِ نامِ بهروز، به پایان می‌رسند. ما عادت کرده‌ایم که عناوین و نام‌ها را از ابتدا دنبال کنیم و این در صورتی است که تجربه‌ی پرتوی در «کامیون» به ما ثابت می‌کند می‌شود در ساختار حرفی نزد و با مرکزیتِ کاراکترها از آن گریخت. این برای آن نیست تا دوباره مرورِ کارنامه‌ای بر آثارِ پرتوی داشته باشم امّا باور دارم بودنِ این نویسنده در کنارِ مجید مجیدی برای «محمد رسول الله» یک غنیمتِ هنری بوده. مهم‌ترین فکت موجود در فیلم آن است که ما به جهانِ کاراکترها نزدیک نمی‌شویم و نمی‌توانیم پرسونای آنها را قضاوت کنیم که قطعاً این جلوگیری از قضاوت کردنِ از سوی بیننده به فهمِ درست‌ترِ داستان کمک خواهد کرد.

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه